تبليغاتX
نیواک
 

 مراسم رونمایی آلبوم"دور تا نزدیک" با تقدیم این اثر هوشنگ کامکار به احمدرضا احمدی برگزار شد.

به گزارش خبرنگار مهر، در این مراسم که صبح امروز در خانه موسیقی و با حضور اهالی مطبوعات برگزار شد آخرین ساخته هوشنگ کامکار با عنوان "دور تا نزدیک"رونمایی شد.

تازه ترین اثر گروه کامکارها به آهنگسازی "هوشنگ کامکار"، روی اشعار "خاقانی"،"حافظ"،"نیما یوشیج" و "احمدرشا احمدی" و همچنین دکلمه "احمدرضا احمدی"، را موسسه فرهنگی هنری آوای باربد،منتشر نموده است

تازه ترین اثر کامکارها  اثر هوشنگ کامکار با صدای ارسلان کامکار - مریم ابراهیم پور - هانا کامکار و صبا کامکار  روانه ی بازار شد


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 10:51  توسط نگارین  | 

 

 آلبوم موسيقي «بي‌غبار عادت» به آهنگسازي «بيژن كامكار» به زودي منتشر مي‌شود.

بيژن كامكار

بيژن كامكار خواننده در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت:اين آلبوم كه احتمالا به نام «بي غبار عادت» منتشر خواهد شد، شامل دوئت كمانچه اردشیر و شروين مهاجر همراه با سازهاي پركاشن است كه توسط همايون نصيري و با تنبك كامبيز گنجه‌اي نواخته مي‌شود.
وي افزود: در اين اثر بيشتر حركت‌هايي را كه از لحاظ تكنيكي براي كمانچه حرفي براي گفتن دارد، در نظر گرفته‌ایم و در واقع براي اولين بار در اين آلبوم شاهد دوئت كمانچه هستيم.
اين خواننده ادامه داد: اين آلبوم حدود 2 هفته ديگر منتشر خواهد شد كه علاوه بر اين كار، كتابي هم براي دوره‌هاي كمانچه منتشر خواهد شد.
كامكار در خاتمه خاطر نشان كرد: علاوه بر اين آثار در آينده نيز آلبوم گروه كامكارها را در راه انتشار داريم.

                                                                                                             خبرگزاري فارس

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 0:39  توسط نگارین  | 

 
1شهریور 1386
 
عکس از نگار کیانی


یکســـــــــال گذشت
از بابل راهی ِ تهران شدیم...من , نگین و کاوه.
رفتیم تا هنر خانواده ای را ببینیم و بشنویم...کسانی که سالها دوستشان داشتیم و بارها آرزوی ِ دیدارشان را داشتیم.خانواده ای که با هم موسیقیهایی نــــــاب آفریدند.
همیشه من و نگین از روی مانیتور کامپیوتر شاهد آنها بودیم.چه نیکو خانواده ای بودند , هستند و خواهند بود.
به محوطه ی تالار وزارت کشور رسیدیم.بعد از تفتیش کیفهامون وارد تالار شدیم (ناگفته نماند , که دوربین دیجیتال رو ته ِ کیف قایم کردیم...اون خانم یادش رفته بود که ما ایرانی هستیم و ایــــــرانی می تواند).
اولین کامکاری که دیدم , مدیر هنری گروه کامکارها بود.یعنـــــــــی هوشنگ کامکار.
حدود 12 تا بروشور گرفتم.از شادی نمی دونستم چکار کنم.
دومین عضو گروه هم نجمه تجدد بود به همراه دختر اردشیر کامکار (تارا).وارد سالن کنسرت شدیم.باورم نمیشد که قراره کسانی رو ببینم که یه عمر آرزوی دیدارشون رو داشتم.
ما سر جای خودمون نشستیم.کمی آن طرف تر , ماهور احمدی بود و خیلی از دیدار ماهور , مادرش و پدر شاعرش خوشحال شدم.یکی از دوستان عکاس جواد مقیمی هم بود.
سیاوش و سهراب کامکار تا حدودی سن رو آماده کردند.
کامکارها وارد شدند
به ترتیب : پشنگ , ارسلان , ارژنگ سیفی زاده , نی ریز , سلطان بیژن , مریم ابراهیم پور , صبا , اردشیر , شروین مهاجر , قشنگ , امیر حقیری , هانا , ارژنگ و اردوان کامکار.
قطعه ی گروهی اجرا شد و به دنبال آن بیابان بیکران.بعدی تکنوازی ارژنگ سیفی زاده بود که آخرش ارژنگ تمبک نواز هم وارد اجرا شد.تا اینجا که وصف ناشدنی بود.
سه قطعه مونده بود که من شیفته ی اونها بودم و باورم نمیشد که تصویری می بینمشون.
خانه ام ابریست , خانه ام ابریست ...
که دائم می نوازد نی , در این دنیای ابراندود... در این دنیای ابراندود
راه خود را دادر اندر پیش .... راه خود را دادر اندر پیش
آی نی زن که تورا آوای نی برده است از دور از ره
آآآآآآآآآآآآآآ کجایــــــــــــــــی
این قطعه به قدری زیباست که چیزی نمی تونم بگم.
(جالب اینه که تارا دختر اردشیر , این قطعه رو زیر لب می خوند و اردشیر هم لحظه ای لبخندی زد)
جای همه ی کسانی که این قطعه رو نشنیدن سبز.واقعا شنیدنی است.
دونوازی اردشیر و شروین مهاجر آغاز شد و چه زیبا بود...قسمتی از دونوازیشان هم مازندرانی بود.
نوبت سرود زمین شد و آهنگ هوشنگ کامکار. من فقط اشک می ریختم.
یکی از زیباترین قسمتهای این قطعه برای من وقتی بود که ارسلان می خواند " سرود زمین است , این که می سرایم "
از دیرگاهان چشم اتنظار آغاز " به یاد مادر " بودم. تا اینکه گروه بیاد مادر را نواختند.چند دقیقه ای نواخنتد و خواند آغاز شد.
تا دست بر اتفاق بر هم نزنیم پایی ز نشاط بر سر غم نزنیم
خیزیم و دمی زنیم بیش از دم صبح کاین صبح بسی دمد که ما دم نزنیم
بعد از مدتی به کارگه کوزه گر رسیدند
از زیبایی این قطعه چیزی نمی تونم بگم.شاهکاره...این دستان پرهنر کامکارها رو باید طلا گرفت.دست خوش به همه ی کامکارها
بخش فارسی تمام شد . کامکارها سن رو خالی کردند.چند لحظه بعد اردوان کامکار وارد شد.تکنوازیش را به استاد و برادرش پشنگ تقدیم کرد.
سنتور بینظیــــــــری نواخت . هنوز که یکسال از اون روز می گذره , مضراب به مضراب تکنوازیشو از برم.
20 دقیقه زمان تنفس برنامه بود.
و این فاصله برای من یک عمر فراموش نشدنی بود...ورود به پشت سن به لطف دوست خوب و مهربانم هانا کامکار.
علاوه بر گروه هنری کامکارها , خانواده ی کامکارها که مطمئنا در آینده عضو گروه خواهند شد هم آنجا بودند.
با روحیه ای سرشار یه تعدادی عکس و فیلم از لحظات پشت سن گرفتم.حتی الان که فیلمو می بینم کلی به خودم می خندم
بخش کردی شروع شد و شور و هیجان من بیشتر.
بی صبرانه منتظر بودم تا , تارا گول شروع بشه.کار گروهی کامکارها برای تارا کامکار . باید شنیدنی باشه
الحق , زیبا بود.
بقیه ی قطعات خونده شد...(هی مه رو مه رو – هوای سیامال – منالینه – مطرب ئاهنگی)
میان هی مرو و با شروع لرزان لرزان شور خاصی در سالن ایجاد شد..دو قطعه ی پرشور و هیجان اینطور بود...مطرب ئاهنگی که میانش عزیزم تو گلکمی خونده شد....منالینه هم بسیار زیبا بود...ارسلان تکخوانی کرده بود و من هم که شیفته ی صدایش...آخرش هم که چیزی شبیه شروع ِ اورادخانی شده بود..خیلی زیبا بود.
بعد از اینها به شلیره-کابوکی رسیدند.به قول نگین انگار کابوکی و شلیره رو فقط باید از رو صفحه ی مانیتور دید...واقعا باورنکردنی بود.....هنگام اجرای کابوکی من روی زمین نبودم
آخرین قطعه هم دل شکاو بود...قبل از اینکه بخونن من به سپیده گفتم آخ جون..الان بولبولی بال شکاو رو می خونن...سپیده گفت چه ربطی داره..می خوان غمگین و دل پشیو رو بخونن...خلاصه انقدر خوش بودیم که سراسر سوتی می دادیم .
قسمتهایی از دل شکاو رو که پشنگ کامکار می خوند خیلی برام دل نشین و غمگین بود...کلی لذت بردم.
خلاصه اجراها تمام شد و من ناراحت از عدم اجرای قاسم خان.
کامکارها رفتند
مردم هم فقط تشویق می کردند.هیچکس از جای خودش تکون نخورده بود.انگار همه حس کردند که کامکارها سه باره به روی سن می آیند.من و نگین و سپیده با صدای بلند چند بار گفتیم قاسم خان :D
تا اینکه کامکارها دوباره اومدند...و با تنبک ارژنگ بوتورای شروع شد.
بوتورای بوتورای ...
هی رو هی رو دلداره کی خامو تو
گیانم و قربان گردم فیدای چاوان گردم
خودم هم می خوندم..همه رفته بودیم فضا
قاسم خان شروع شده بود
با من بچمه قاسم خان وه ی وه ی پشتی بیاره
کمانچه ی شاهکار اردشیر و رقص کردی یکی از تماشاچیان و حمله ی نظامی به اون شخص به دلیل به خطر انداختن اسلام و تعجب صبا و اردشیر به طوری که کاملا حواسشون به اون قسمت سالن بود و من با نگاه این دو متوجه شدم روی سالن خبری است ولی نگاهم فقط به کامکارها بود.کامکارها رو فقط میشه این چهار ساعت دید.
کنسرت به خوبی و خوشی تمام شد

به امید کامکــــــــاری ِ جاویدان همه ی کامکارها
*
حاشیه : هادی ساعی هم بود . امسال چین و مسابقه ی المپیک و پارسال کنسرت کامکارها
الان مسابقشو انجام داده و امیدوارم مدال طلا رو بگیره و باعث سربلندی ایــــــــــران بشه.
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 16:25  توسط نگارین  | 

قطعه ي "ده سره به له نگه ر " از کامکارها.
اجراهاي برلين و تهران ِ کامکارها.
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 20:11  توسط نگارین  | 

 

 

فعالیت خود را از سال 1377 آغاز کرد و تاکنون برنامه ها و کنسرت های متعددی را در تهران و دیگر شهر ها برگزار نموده است .

اولین آلبوم گروه با عنوان (( سایه روشن مهتاب )) به خوانندگی استاد بیژن کامکار و نجمه تجدد در سال 1382 توسط مرکز موسیقی حوزه هنری منتشر شده است .

گروه مهتاب به تازگی ضبط مجموعه دیگری را نیز به پایان رسانیده که با فراهم شدن شرایط لازم

منتشر خواهد شد .

 

 

 

 

اعضاي ِ گروه عبارتند از :

 

  • حميد قنبري

  • احسان امامي

  • حامد افشاري

  • احسان ذبيحي فر

  • سولماز بدري

  • شيما شاه محمدي

  • سجاد سقايي

  • ترگل خليقي

  • سياوش کامکار

  • قطعه ي غريبانه را از اين گروه بشنويد  

  •  شعر از هوشنگ ابتهاج ... موسيقي : احسان ذبيحي فر ... آواز بيژن کامکار و نجمه تجدد

  • + نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 10:3  توسط نگارین  | 

     

     

    دریا دادور، خواننده ایرانی ساکن فرانسه است.

    او ترانه ها و سبکهای ایرانی را با اپرا و شیوه های غربی تلفیق کرده و سبک مخصوص به خودش را بوجود آورده است.

    او در سال ۱۹۹۹ از کنسرواتوآر ملی تولوز فرانسه، موفق به دریافت مدال طلا در رشته آواز "لیریک" شد و سپس در سال ۲۰۰۰ دیپلم حرفه‌ای‌اش را در رشته آواز "باروک" به دست آورد.

    او بلافاصله پس از پایان تحصیلاتش در تئاتر سلطنتی کومپین فرانسه، به عنوان سولیست (تک خوان) در دو اجرای متوالی ایفای نقش کرد.

     

    گفتگوی روز هفتم با دریا را از اینجا بشنوید.

     

    دریا دادور در تابستان سال ۲۰۰۲ چندین شب متوالی در تهران با همراهی ارکستر سمفونیک ارمنستان به رهبری لوریس چکناوریان، آوازهای نقش تهمینه در اپرای ملی رستم و سهراب را اجرا کرد و در زمستان همان سال در تالار وحدت تهران چندین شب پی‌درپی در جشنواره موسیقی ملل به رهبری لوریس چکناوریان آواز خواند.

    او بارها برای اجرای کنسرت به کشورهای مختلف جهان از جمله ایران، فرانسه، آلمان، سوئد، عمان، آمریکا و کانادا دعوت شد و کنسرتهای زیادی در نقاط مختلف جهان اجرا کرد.

    دریا دادور قادر است به زبانها و لهجه های مختلف بخواند و ویژگی او، شیوه و سبک منحصر به فردش در شعرهای ترانه های محلی ایرانی است.


     

    + نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 15:46  توسط نگارین  | 

    در روزهای نهم، دهم و يازدهم نوروز سال ۸۷ گروه کامکارها در سه شهر بزرگ آلمان کنسرت خواهند داشت. کنسرت ها به ترتيب در شهرهای دوسلدورف، فرانکفورت و مونيخ برگزارخواهد شد. پيش از اين که اعضای گروه کامکارها که اين بار ۱۳ نفر هستند به آلمان بيايند، در حال حاضر دو تن از اين گروه در آلمان هستند؛ قشنگ کامکار و صبا کامکار.

    راديو فردا: خانم قشنگ کامکار! خواهش می کنم بگوييد که چطور شد شما زودتر به آلمان آمديد؟

    قشنگ کامکار: با سلام، عيد را به همه تبريک می گويم و اميدوارم که سالی خوب و پر از شادی داشته باشيد . قبل از اين که به آلمان بيايم يک سفر کنسرتی در مادريد اسپانيا داشتيم و چون صبا اين جا زندگی می کند ترجيح دادم تعطيلات را اين جا بگذرانم.

    صحبت از صبا دختر برادرتان، هوشنگ کامکار کرديد که خواننده گروه هستند و در آلمان مشغول تحصيل اند. خواهش می کنم خودشان بگويند که اين جا چه می کنند؟

    صبا کامکار: در آلمان زندگی می کنم و در رشته مدين ديزاين تحصيل می کنم و مشغول کارهای دانشگاهی هستم.

    خانم قشنگ کامکار! از درون مايه کنسرت ها اطلاعاتی در اختيار ما بگذاريد.

    کنسرت ها از دو بخش تشکيل می شود. قسمت اول موسيقی سنتی- مدرن است که سه کار دراين زمينه اجرا می شود و دو تک نوازی هم در آن داريم، اين کارها کاملاْ جديد هستند.

    هوشنگ و ارسلان اين قطعات را بر روی اشعار مولانا، خيام و نيما ساخته و تنظيم کرده اند. قسمت دوم برنامه، موسيقی کردی است که چند تا از قطعات آن تازه ساخته شده و کر در آن نقش زيادی دارد، همچنين يک سری کارهای قديمی خودمان را ارائه می دهيم که احساس می کنيم مردم بيشتر دوست دارند.

    برنامه ای که کامکارها ارائه می دهند اغلب شاد است. به احتمال زياد اين برنامه هم که به مناسبت نوروز ۸۷ اجرا می شود شادتر خواهد بود.

    بله! صد در صد همين طور است به خصوص در بخش کردی که هميشه چند کار شاد داريم.

    خانم قشنگ کامکار! اگر موافق باشيد برگرديم به دختر برادرتان که خواننده گروه است و در بخش اول نقش مهمی دارند.

    خانم مريم ابراهيم پور که همسر ارسلان هستند نيز جزو خواننده های گروه ما هستند.

    خانم ابراهيم پورکه اين جا نيستند. خانم صبا در کنسرت نوروزی، چه خواهيد خواند؟

    صبا کامکار: بايد بگويم که واژه سنتی، واژه درستی برای اين بخش از کار ما نيست و نمی توان اسم خاصی بر آن گذاشت، شايد تصنيف خوانی واژه مناسب تری باشد.

     من بر خلاف بسياری از هنرمندان ديگر، از سه سالگی يا پنج سالگی رديف های آوازی مانند ابوعطا و ساير رديف ها را گوش نکرده ام و بيشتر با موسيقی کلاسيک بزرگ شده ام زيرا همکاری پدرم با ارکستر سمفونيک بوده و من بيشتر با اين نوع موسيقی آشنا شده ام . سبکی هم که من و خانم ابراهيم پوربه دليل تحصيلات آواز اپرايی که دارند ارائه می دهيم، نوع جديدی است که همخوانی و پلی فونيک زيادی در آن به کار رفته است. رديف های آواز سنتی برای جوانانی مانند من کمی سنگين است.

    شما از کار خودتان صحبت کرديد. ممکن است کمی از کاری که قرار است ارائه کنيد بدون ساز برايمان بخوانيد.

    کار سختی است. يکی از چيزهايی که می خوانيم تصنيف «بيابان بيکران» است که روی اشعار مولانا تنظيم شده است. نمی دانم الان کوک هستم يا نه. اين ميکروفون شما هم مانند يک وسيله حمله است!

    قراری ندارد دل و جان ما

    جهان در جهان نقش و صورت گرفت

    کدام است از اين نقش ها آن ما

    و در اين جا کر می آيد. قطعه ديگری که خانم ابراهيم پور می خوانند روی شعر «خانه ام ابری است» نيما است.

    می خواستم بگويم از مولانا که خوانديد حالا از نيما بخوانيد. اشعار مولانا ريتم دارد ولی شعر نو هر چند وزن خاص خود را دارد از چنين ريتمی خارج است بنابراين خواندن آن بسيار دشوار است. اگر ممکن است بخش کوتاهی از همين شعر نيما را برای ما بخوانيد.

    قسمتی که بسيار دوست دارم می گويد:

    و همه دنيا خراب و خرد از باد است

    و برهنه زن که دائم می نوازد نی

    در اين دنيای ابر اندود

    اين کار حس و حال عجيبی دارد و پر از تصوير و رنگ است. سازها ملودی نمی نوازند بلکه بر اثر تکان دادن دست بر روی سيم های کمانچه، پوست تمبک يا کارهای عجيب با دف فضا سازی می کنند و افکت هايی مانند صدای باد، طوفان يا دريا اجرا می شود که بسيار جالب است.

    خانم قشنگ کامکار! ويژگی ديگر اين کارها چيست؟

    قشنک کامکار: ويژگی اين کارها که برای من و حتی بينندگانی که در تهران داشتيم جالب بود، اين است که قطعاتی که اجرا می شود هر کدام ملودی خاص خودش را دارد و هيچ کدام از نت های ما شبيه يکديگر نيست و من بايد به طور کامل روی ساز و صدا متمرکز شوم. با اين که تعداد ما فقط ۱۳ نفر بود با اين حال صدا دهندگی بسيار عجيب بود به خصوص در کار نيما و کار خيام.

    کار خيام را ارسلان به ياد مادرم ساخته است، زيرا مادرم عاشق خيام بود و هميشه اين اشعار را می خواند. اين کار را در اولين کنسرت بعد از مرگ مادرم، به ياد او ارائه داديم و ابتدا ارسلان توضيح می داد که امسال مادرم در جمع ما نيست.

    خانم صبا! شما با ياد و خاطره مادربزرگ هم که شده بخشی از اين قطعه را برای ما بخوانيد

    ابتدا با اين بيت شروع می شود که اميدی است برای زندگی:

    تا دست بر اتفاق بر هم نزنيم

    پايی ز نشاط بر سر غم نزنيم

    خيزيم و دمی زنيم پيش از دم صبح

    ای دوست بيا تا غم فردا مخوريم

    وين يک دم عمر را غنيمت شمريم

    فردا که از اين ديرفنا درگذريم

    و در آخر هم به همان شعر معروف «در کارگه کوزه گری رفتم دوش» ختم می شود

    گفت و گوی صوتی شهرام میریان با قشنگ و صبا کامکار

    + نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 21:16  توسط نگارین  | 

     
    تقديرنامه استاد بيژن كامكار از تولد نسل جديد دف
     
     
    برگرفته از سايت "نوازندگان تنبک"
     

     
     
    + نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:6  توسط نگارین  | 

     
     
    بالاخره پس از مدتها طراحی سایت کامکارها تکمیل شد و با طراحی زیبایی در اختیار کاربران و علاقمندان قرار گرفت.
     
    + نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 9:41  توسط نگارین  | 

     

     

    کنسرت دو روزه گروه موسيقي ايراني«آوين» به سرپرستي ماهور احمدي به استاد فرامرز پايورتقديم شد که به مدت نه سال در بستر بيماري است. به گزارش سايت خبري خانه‌ي هنرمندان ايران، ماهور احمدي درباره جايگاه فرامرز پايور در اعتلاي موسيقي ايراني گفت:«در تاريخ موسيقي ايران دو موسيقي‌دان و آهنگساز هستند که سبب اعتلا و اعتبار يافتن موسيقي ايراني شدند يکي علينقي وزيري است که رديف ساز تار را تاليف کرد و ديگري فرامرز پايور که رديف ساز سنتور را تاليف کردند و نهال آموزش و ارتقاي اين ساز را کاشتند و با حضور آهنگسازان و نوازندگان ديگري چون پرويز مشکاتيان قابليت‌هاي اجرايي اين ساز گسترش يافت.»

    از سوي ديگر فرامرز پايور با گروهي که سال‌ها به ساختن و اجراي کنسرت مي‌پرداخت باعث ارتقاي موسيقي ايراني شد، به عبارتي بايد گفت کاري را علينقي وزيري با تار کرد پايور با سنتور به انجام رساند و امروز هر هنرجويي که بخواهد ساز سنتور را بياموزد به آموزه‌ها و يافته‌هاي ايشان رجوع مي‌کند و مقدمات‌آشنايي و نواختن اين ساز را مي‌آموزد.

    احمدي درباره نحوه فعاليت گروه آوين گفت:«روال گروه آوين به اين شکل است که هر اجرايش را به يکي از اساتيد موسيقي ايراني تقديم کند و اين کنسرت نيز به استاد پيور تقديم شد، کنسرت قبلي را نيز به استاد هوشنگ ظريف تقديم کرديم که در تمام سال‌هاي فعاليت و تمرين گروه راهنماي ما بودند و از ايشان بسيار آموختيم. دراين کنسرت که به استاد پايور تقديم شد تمام تلاشمان را کرديم که روايتي از آثار ايشان را ارايه دهيم که شبيه آثار استاد باشد و تحريفي در آثار با ارزش ايشان ايجاد نشود،که خوشبختانه آن طور که مخاطبان متخصص گفتند اجراي ما قابل قبول و رضايت بخش بود.»

    سرپرست گروه آوين درباره تاثير اجراي کنسرت براي گروه ارتباطش با مخاطبان گفت:«اجراي اين کنسرت به خصوص در شب دوم عالي بود و تمامي گروه از اجرا راضي بودند و باعث شد خستگي که در طول هفت ماه تمرين براي اين کنسرت را فراموش کنيم و با انرژي و انگيزه‌اي بيشتر به تمرين‌ها و اجراهاي بعدي بپردازيم. از بابت ارتباط با مخاطب نيز تا آنجايي که مطلع شدم اغلب مخاطبان توانستند با اين کنسرت و اثاري که در آن اجرا کرديم ارتباط برقرار کنند و خوشبختانه اين اجرا توانست رضايت آهنگسازان و نوازندگان حاضر در کنسرت را نيز جلب کند و پس از اين کنسرت دو آهنگساز مطرح کشور کياوش صاحب‌نسق و کارن همايونفر به ما پيشنهاد همکاري دادند تا براي گروه آوين آهنگ بسازند.»

    ماهور احمدي درباره تداوم و استمرار فعاليت‌هاي گروه آوين گفت:«مهمترين اتفاق براي گروه حفظ گروه است و خوشبختانه با ارتباط صميمي و نزديکي که درگروه ما وجود دارد سعي داريم به فعاليتمان با تمام انرژي ادامه دهيم. و لازمه تثبيت گروه نيز احساس مسووليت اعضاي گروه نسبت به کار و ديگر اعضاست، نکته مهم ديگر براي بقا گروه حمايت مردم و داشتن مخاطب چرا که بدون مخاطب هيچ گروه هنري نمي‌تواند وجود داشته باشد.»

    برگرفته از سايت "خانه ي هنرمندان ايران"

    اعضاي اين گروه شش نفر‌اند . ماهور احمدي كه علا‌وه بر سرپرستي گروه تار هم مي‌نوازد و وحيده عيسايي (نوازنده قانون)، نايان صحيجي ( نوازنده كمانچه )، ماه‌گل اماميان (تارباس)، ساغر خادم (دف و تمبك) و  سوفيا كتابي(سنتور) .

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 21:34  توسط نگارین  | 

     

     

    اپرت سیمرغ برای ارکستر ساز‌های ایران تصنیف می‌شود
    حمید متبسم: با همایون شجریان در تهران کنسرت می‌دهیم


     


     

    نوازنده تار و سه‌تار گروه دستان از اجرای کنسرت مشترک این گروه با همایون شجريان در تهران خبر داد و گفت: پروژه اجرای مشترک گروه دستان و همایون شجریان از فوریه امسال با برگزاری کنسرت در اروپا آغاز می‌شود و سال آینده در ایران و آمریکای شمالی ادامه خواهد یافت.


    به گزارش پایگاه خبری فرهنگ و آهنگ، گروه «دستان» به همراه «سالار عقیلی» چندی پیش تورکنسرت بزرگ خود را در آمریکای شمالی به اتمام رساند. این تور کنسرت از روز 12 اکتبر با اجرا در شهر تورنتو آغاز شد و در روز 11 نوامبر با کنسرتی که در فیلادلفیا آمریکا به روی صحنه رفت، پایان پذیرفت. گروه دستان در این اجراها رپرتوار آلبوم «دریای بی‌پایان» را به اجرا درآوردند.

    «حمید متبسم»که عمدتا کارهای مربوط به برگزاری کنسرت‌های گروه را مدیريت می‌کند در گفت و گوی اختصاصی با فرهنگ و آهنگ ضمن ابراز خشنودی از برگزاری موفق این کنسرت‌ها همکاری با سالار عقیلی را یکی از دست‌آوردهای مهم گروه عنوان کرده و گفت: «شنوندگان کنجکاو ولی ناآشنا با صدای سالار به اعتبار آشنایی با دستان تقریبا تمام سالن های کنسرت را پر کردند و با اجراهای بسیار زیبایی از دستان و سالار عقیلی روبرو شدند. باید بدون تعارف و زیاده‌گويی گفت که او در این تور بسیار خوش درخشید و هیچ کجا کم نیاورد.»

    وی در توضیح برنامه‌ریزی پروژه‌های مختلف گروه دستان خاطرنشان کرد: ما در‌واقع هر پروژه ای را در ایران، اروپا و آمریکای شمالی با تورهای بزرگ آغاز می‌کنیم و بعد با انتشار سی دی آن، منتظر فستیوال‌هایی می‌شویم که با شنیدن کار ما در اینجا و آنجا متقاضی برنامه می شوند. البته باید بگويم تور اخیر را «حسین بهروزی‌نیا» برای آمریکای شمالی برنامه ريزی کرده بود که به جرات می‌توان این تورکنسرت را یکی از بهترین و موفق‌ترین تورهای دستان دانست.

    این آهنگساز و نوازنده گروه دستان افزود‌: کار بعدی مرا نیز که با عنوان «به نام گل سرخ» در دست ضبط است، سالار عقیلی خواهد خواند. ما همگی از این تور خشنودیم چرا که در پشت و روی صحنه هماهنگی و همرنگی حکمفرما بود.

    متبسم درباره پروژه‌ بعدی گروه دستان که مجموعه کنسرت‌هایی با «همایون شجریان» است، تصریح کرد: «همایون شجريان یکی از آن چهره‌هاست که بسیار مورد توجه یاران دستان است، اعتبار او نه فقط به دلیل نام خانوادگیش بلکه به پشتوانه کارش، ما را به همکاری با او ترغیب می‌کند و فکر می‌کنم برای او نیز گروه ما همین قدر جذاب باشد. تونايی‌های همایون شجریان نه فقط به‌عنوان یک خواننده، بلکه به‌عنوان یک موسیقی‌دان دست وبال ما را باز می کند و امید داریم که کار متفاوتی را با او عرضه کنیم.»

    وی درمورد جزییات این تور کنسرت اضافه کرد: «آثار این مجموعه دو بخشی متعلق به من و «سعید فرجپوری» است که در مایه‌های دشتی و اصفهان ساخته و طراحی شده‌اند. 12 کنسرت ما از اواخر ماه ژانویه تا اواسط فوریه 2008  به ترتیب در ونیز، میلان، فرانکفورت، استکهلم، گوتنبرگ، اسلو، لندن، مونستر،برلین، انتورپن، لاهه و آمستردام برگزار خواهد‌شد و قرار است که در استودیو رادیو برلین کارها را ضبط کنیم.»

    همایون شجریان پیش از این در گفت و گوی مفصلی با مجله فرهنگ و آهنگ (که در شماره 17 به چاپ رسیده) درباره همکاری خود و گروه دستان به عنوان «شروعی برای استقلال هنری» گفته بود: «این کنسرت به عنوان اولین اجرای مستقل، صد در صد حساسیت ویژه‌ای برای من دارد. من تا کنون با پدر به‌روی صحنه می‌رفتم و در آواز همراهی‌شان می‌کردم و هیچ‌وقت به‌طور مستقل نمی‌خواندم که بخواهم یک برنامه را با آواز اداره کنم. قضیه کاملاً فرق دارد، من دیگر روی صحنه پشتوانه‌ پدرم‌ را ندارم. خودم هستم و خودم. به‌همین خاطر باید خود را به بالاترین سطح  آمادگی برسانم و بتوانم صحنه را اداره کنم تا برنامه‌ای اجرا کنیم که جذابیت داشته‌باشد و مردم راضی از سالن‌ها بیرون بروند ... به نظر من گروه  دستان انتخاب خیلی خوبی است که بتوانم اولین اجرایم را با آنها داشته‌باشم، چون گروه دستان خودشان وزنه‌ای هستند و اینجا من هستم که باید کارم را درست انجام بدهم. این شرایط با وقتی که شما به‌عنوان نوازنده‌ای روی صحنه قرار می‌گیرید که باید صحنه را اداره کنید و حتی نگران نوازنده‌های دیگر هم باشید، تفاوت دارد. اعضای گروه دستان هرکدام درعین حال که تکنواز هستند، در گروه‌نوازی نیز حرف‌های بسیاری برای گفتن دارند.»

    «همایون شجریان یکی از آن چهره‌هاست که بسیار مورد توجه یاران دستان است، اعتبار او نه فقط به دلیل نام خانوادگیش بلکه به پشتوانه کارش، ما را به همکاری با او ترغیب می‌کند»

    آثار گذشته گروه دستان بر موسیقی سازی تاکید داشت اما اکنون شاهد گرایش این گروه به موسیقی آوازی و همکاری با خوانندگان جوان هستیم. این نکته‌ای است که متبسم در تشریح آن می‌گوید: «تاکید بر موسیقی سازی به معنی مخالفت با موسیقی آوازی نیست و تمایلات ما به بخش آوازی موسیقی را نفی نمی‌کند. من در کار‌های آوازی نیز به نقش ساز اهمیت می دهم و در کارهای آوازی که از دستان تاکنون ارايه شده نیز نقش ساز فرا تر از اجرای یک پیش درآمد، تصنیف و رنگ است. در ارتباط با همکاری با چهرهای جوان باید گفت که شرط ما جوانی و پیری نیست، بلکه کیفیت است و همدلی و توانائی روحی و جسمی برای همراهی. آنچه ما در این تورها انجام می‌دهیم به جز توانایی فنی نیاز به کیفیت‌های معنوی و غیر دارد، که هر کسی را شامل نمی‌شود.»

    حمید متبسم در ادامه صحبت‌هایش به پروژه «نوای مشترک» و همکاری با ارکستر فیلارمونیک لیژ اشاره می‌کند: برنامه ریزی این پروژه و مقدماتش از اوایل سال 2006 آغاز شد و هدف این است که با این آثار به نقاط مختلف دنیا سفر کنیم و با ارکستر‌های مختلف دنیا همکاری داشته باشیم. در این میان اولین پیشنهاد از طرف ارکستر فیلارمونیک لیژ آمده و در هفته آخر ماه آپریل 2008 اولین اجرای این آثار انجام خواهد شد.

    وی درباره چگونگی حضور گروه دستان در این پروژه افزود: آثار آهنگسازان دستان با تنظیم، بازنگری و آهنگسازی «محمد رضا درویشی» با اجرای ارکستر سیمفونیک، در این آثار نوازندگان دستان نقش سولیست دارند و در واقع نوعی کنسرتو برای سازهای حاضر در گروه ما و ارکستر سمفونیک است. البته برای سازهای کوبه‌ای گروه مطلبی نوشته نشده و مانند همیشه نقش آنان با سلیقه خودشان و همفکری مشخص می‌شود. دو قطعه 20 دقیقه‌ای از این مجموعه که شامل قطعه‌ای در مایه نوا از من و اثر دیگری در مایه شوشتری از حسین بهروزی‌نیا می شود تابحال از طرف درویشی کار شده و نت آن به‌زودی تحویل ارکستر لیژ خواهد شد.

    متبسم در تشریح جزییات این پروژه اظهار داشت: ما در واقع با دو کنسرت در شهر لیژ و شارلاروای بلژیک این پروژه را که می تواند سرفصل یک آشنايی تازه میان ایران و غرب باشد، افتتاح می کنیم. تمرین‌های ما با ارکستر منحصر به سه روز قبل از اولین کنسرت خواهد بود که این زمان با توجه به این که ارکستر و ما هر کدام بخش‌های مربوط خودمان را از قبل آماده خواهیم کرد، کافیست.

    «برای اجرای اپرت سیمرغ نیاز به یک ارکستر سازهای ملی بیست نفره، چهار خواننده کر ایرانی و یک تکخوان دارم که فقط و فقط می‌تواند در ایران و از جوانان تشکیل شود»

    حمید متبسم در کنار فعالیت‌های گروه دستان یکی از پرکارترین موسیقی‌دانان ایرانی ساکن اروپا در زمینه آموزش موسیقی ایرانی به شمار می‌رود، وی دراین باره می‌گوید: «تدریس به جز عشق، وظیفه من است، بهترین شنوندگان موسیقی نیز کسانی‌اند که خود دستی هر چند کوچک بر آتش دارند و از مسايل حرفه‌ای دست و پا گیر این هنر بدورند. از این رو این بخش فعالیت هر موسیقی‌دان ، فال است و هم تماشا. امروز در همین اطراف محیط زندگی من در اروپا می توانید در خانه صد ایرانی و غیر ایرانی ساز ایرانی و گفتار در زمینه موسیقی ایران را بشنوید.»

    این موسیقی‌دان ایرانی در مدرسه موسیقی هارلن هلند تدریس می‌کند و گروه «مضراب» که از جمعی از نوازندگان جوان ایرانی و اروپایی تشکیل شده را مدیریت می‌کند، در مورد اين فعاليت‌ها چنين مي‌گويد: «در مدرسه آزاد موسیقی هرلن تار وسه تار و موسیقی ایرانی تدریس می‌شود و گروه بزرگ مضراب که متشکل از 25 خواننده و نوازنده است در کنار هم کار خودش را انجام می‌دهد. گروه مضراب در خود و دیگران نیز ایجاد انگیزه و شور می کند و تا به‌حال با توجه به شناخت من از توانایی‌های این دوستان و آشنایی من با گرفتاری‌های حرفه‌ای و شخصی‌شان، بی نظیر عمل کرده است.»

    متبسم در پایان از تصنیف اپرت «سیمرغ» برای ارکستر ساز‌های ایرانی و 5 خواننده خبر داد: «یکی از پروژه‌های بزرگ و پر کاری که در دست دارم قطعه سیمرغ است که بر اساس حماسه زندگی زال نوشته می شود. برای این کار نیاز به یک ارکستر سازهای ملی بیست نفره، چهار خواننده کر ایرانی و یک تکخوان دارم که فقط و فقط می‌تواند در ایران و از جوانان تشکیل شود. البته نگارش سیمرغ را که تا نیمه راه پیش رفته مدتی است که بدلیل برنامه های دیگر متوقف کردم، لیکن این اثر یکی از بزرگترین عشق‌های من است و حتما در فرصت مناسب این کار را دنبال خواهم کرد.»

                                                 برگرفته از پايگاه خبري فرهنگ و آهنگ

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 22:25  توسط نگارین  | 

    این پست رو تقدیم می کنم به تمام بچه های ایران زمین که بسیار مقموم واقع شدند.

     

    اجرای قطعه ی "زندگی" کودکان بم به سر پرستی خانم سودابه سالم

     

    1)  چقدر به موسیقی کودکان اهمیت میدهيم ؟

    با شروع تابستان دوباره مسئله اوقات فراغت بچه‌ها مطرح می‌شود. با شروع مدرسه دلم برای بچه‌ها می‌سوزد. اما تابستان و اوقات فراغت آنها هم یک جور دیگر نگرانم می‌کند. چون کودکی دوران مهمی از زندگی انسان است و آینده انسان‌ها را شکل می‌دهد. روانشناسان و کارشناسان کودک، معتقدند کودکی شاد و سرشار از خاطرات خوش، به سلامت روح و روان انسان در بزرگسالی، کمک می‌کند. اما متاسفانه امروز تصور پدر و مادرها  و مسئولان آموزش و پرورش این است که کودکی خوب، با ثبت‌نام بچه‌ها در کلاس‌های آموزشی ، هنری و ورزشی، یا تهیه انواع وسایل بازی کامپیوتری به وجود می‌آید.

       پدر و مادرها به دنبال راه‌هایی هستند که برای بچه‌ها سرگرمی فراهم کنند. آنها مسئولیت گذراندن این دوران را به عهده کلاس‌های گوناگون آموزشی می‌گذارند که البته توانایی مالی والدین ، امکانات متفاوتی را برای کودکان به وجود می‌آورد. ولی هدف و محتوای این کلاس‌ها مشترک است، یعنی پرکردن اوقات فراغت بچه‌ها که متاسفانه این کلاس‌ها نیز مانند کلاس‌های درسی مدارس هستند. در حالی که باید کودکان برای شرکت در این کلاس‌ها آزادی انتخاب داشته باشند و تکرار فعالیت‌های آموزشی آنها را خسته نکند. کلاس‌های هنری و از جمله کلاس‌های موسیقی، در تابستان می‌تواند بچه‌ها را سرگرم کند. اما مهم این است که آموزش در این کلاس‌های سه ماهه چه نتایجی را در بر داشته باشد؟ به نظر من آموزش موسیقی مانند آموزش زبان طولانی و ممتد است. یعنی باید سال‌ها ادامه یاید تا به نتیجه برسد. در حال حاضر والدین عجول و بی‌حوصله هستندآنها می‌خواهند، با سه ماه شرکت در کلاس‌های آموزش موسیقی نتایج شگفت‌انگیزی از کودکان خود ببینند. در غیر این صورت از کودکانشان دلسرد می‌شوند و گاه آنان را بی‌استعداد تصور کرده و مربیان را بی‌کفایت می‌پندارند. کودک نیز این خاطره تلخ را همیشه به خاطر خواهد داشت.

    **مجری های تلویزیونی امروز و دیروز

    موسیقی از مهمترین اجزای برنامه‌های تلویزیونی کودکان در سراسر جهان است و نقش آن در همه کارتون‌ها، نمایش‌ها و... کودکان انکارناپذیر است و کودکی، بدون موسیقی در هیچ جای دنیا وجود ندارد.

    به اجرای مجریان برنامه‌های کودک، نگاهی بیندازیم

    در برنامه‌های کودکان ، سه تیپ مجری می‌بینیم.1) یک دسته مجریان خانم و جوان این برنامه،2) دوم مجریان عروسکی و 3)سوم مجریان آقا.

     همه مجریان خانم حرف زدنشان مثل هم است.یعنی صدای زیر و شبیه جیغ دارند. بدون آنکه زیر و بمی، کوتاهی و بلندی  و ارزش سکوت در کلام  آنها رعایت شده باشد. در نتیجه گوش بچه‌ها از این همه صدای یکنواخت خسته شده و کلمات، خاصیت خود را از دست می‌دهند. نحوه اجرایشان نیز یکسان است. مجریان دهه‌های پیش هم برعکس این دوره، خیلی آهسته، آرام و غمگین حرف می‌زدند و جنب و جوش نداشتند. در مجموع در آن دوره هم، مجریان خانم ، در حالت ایستاده یا نشسته سعی می‌کردند، توجه بچه‌ها را با حرکات دست و صورت جلب کنند

    . در برنامه‌های کودکان، آواز خواندن به عهده عروسک‌هاست. آنها با تغییر ادا و حرکات تند و تقریباً یکسان، به کمک مجریان خانم می‌آیند. امروز جای شخصیت‌های محبوب کلاه‌قرمزی و پسرخاله با اجرای خوب آقایان طهماسب و جبلی یا خانم برومند با مدرسه موش‌هایش، خالی است.

      مهمترین بخش برنامه‌های کودکان، خواندن ترانه‌های کودکانه است.اما متأسفانه اشعار و آهنگ‌ها شبیه آهنگ‌های قبل از ژان ژاک روسو است! یعنی دوره‌ای که کودکان را می‌نشاندند و به آنها پند و اندرز می‌دادند. در برنامه‌هایی که توسط مجریان مرد اجرا می‌شود نیز، بچه‌ها نشسته‌اند و با دست زدن مجریان را همراهی می‌کنند.

    من فکر می‌کنم تبحر مجری کودک در فن بیان، اشراف به فرهنگ لغات خاص کودکان، شناخت روح و روان کودک و سایر ویژگی‌های عاطفی و هیجانی بسیار اهمیت دارد. چون مخاطب آثار تلویزیونی، هزاران کودک این سرزمین هستند که الگوی حرف زدن و حرکت کردن را از تلویزیون کسب می‌کنند.

    شاید طی این سال‌ها بتوان تنها از اجرای خوب آقای علیرضا خمسه در برنامه کودک به خوبی یاد کرد. ولی به دلیل محدودیت‌هایی که در عرصه کار کودکان وجود دارد ، می‌بینیم که مجریان خوب، به اجرای برنامه‌های تلویزیونی بزرگسالان، رومی‌آورند و شاید احساس می‌کنند با وجود این محدودیت‌ها، در عرصه برنامه‌های کودکان، پیشرفتی نخواهند داشت.

    از طرفی آهنگسازی برای برنامه‌های کودکان و خردسالان، ارزان و آسان فرض می‌شود. بیشتر کارها را در موسیقی کودک برنامه‌های تلویزیون، افکت‌های الکترونیکی انجام می‌دهند. از نوانس، هارمونی و خلاقیت در این موسیقی خبری نیست و ویژگی‌های بومی سرزمین کودک در موسیقی او جایگاهی ندارد. این موسیقی گوش و سلیقه کودکان را برای شنیدن موسیقی پاپ و بازاری آماده می‌کند. حال کودک با این سلیقه شنیداری، چگونه می‌تواند در کلاس موسیقی خوب ثبت‌نام کند؟ چون می‌دانیم که هر آموزشی به یک پیش‌نیار احتیاج دارد که برنامه‌های کودکان، این پیش‌نیاز را به شکلی نادرست فراهم می‌کنند

    گذشت اون زماني که احمد شاملو شعر مي گفت.بابک بيات آهنگسازي مي کرد .گذشت اون زماني که احمد رضا احمدي بود و براي کودکان کار مي کردند.افسوس که دلمون به اردک تک تک (!!)خوشه. 

     

     

    موسیقی کودک چیست و تا چه حد مهم است؟

    . والدین تنها می‌خواهند آنها هرچه سریع‌تر بزرگ شوند و رشد کنند و شیرین زبان ، زرنگ و نابغه باشند. اغلب ما بزرگترها دوست داریم که بچه ها مینیاتور بزرگترها باشند. یعنی شعر حافظ را حفظ کنند یا مرغ سحر را با ساز بنوازند و برایمان جوک تعریف کنند. در حالی که کودک باید تجربه کند و بیاموزد.

    کودک به نتیجه نهایی این یادگیری فکر نمی‌کند و صرفاً انجام فعالیت‌های دوره یادگیری برایش مهم است. اما والدین این حرف‌ها را قبول ندارند. آنها می‌خواهند بچه‌هایشان سریع‌تر ساز زدن را یاد بگیرند تا به آنها افتخار کنند.

     در صورتی که ابتدا باید موسیقی برای کودک معنا پیدا کند و این مسئله با شنیدن موسیقی خوب و آواز خواندن کودکان، انجام حرکات و  استفاده از سازهای ساده، شکل می‌گیرد. کودکان در سنین مختلف، ویژگی‌های متفاوتی دارند و چون مراحل رشد کودکی بسیار متفاوت است، برنامه‌های آموزشی کودکان در مقاطع مختلف نیز باید متفاوت باشد.

     نمی‌توان با بچه 4 ساله و 5 ساله، رفتار یکسانی داشت. همچنین برنامه‌های آموزش موسیقی باید با ویژگی‌های ذهنی و جسمی کودک، مناسب باشد تا به نتیجه مطلوب برسد. در حال حاضر متاسفانه در کلاس‌های آموزش موسیقی 15تا20، کودک شرکت دارند که در نتیجه فضای بچه‌ها برای حرکت، دویدن و راه رفتن را کم می‌کند.

    + نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 16:15  توسط نگارین  | 

     
    فيلم مستند «نواهاي گمشده» كه «حسين عليزاده» ساخت موسيقي و گفتار متن آن را برعهده داشته در موزه لوور پاريس به نمايش درمي‌آيد.
    حسين عليزاده در كنسرت شجريان

    «عليرضا قاسم‌خان» كارگردان اين مستند درگفت‌و‌گو با خبرنگار سينمايي فارس اظهار داشت:قرار است مستند «نواهاي گمشده» در موزه‌هاي بزرگ دنيا به نمايش در بيايد كه احتمالا اولين نمايش آن در موزه لوور پاريس خواهد بود.
    به گفته اين كارگردان،«حسين عليزاده» علاوه بر ساخت موسيقي متن اين مستند،گفتار متن را نيز برعهده داشته است.
    وي ادامه داد:ساخت اين فيلم مستند را به مدت دو سال و از سال 84 آغاز كرده‌ام كه به موضوع موسيقي در ايران مي‌پردازد.در اين كار اشيايي را مي‌بينيد كه از 6 هزارسال قبل تا دوره ساساني در حكم ساز بودند و اين بيانگر ارزش‌هاي موسيقي در ايران است.
    بر اين اساس،اين مستند 24 دقيقه‌اي كه محمود يارمحمدلو آن را تدوين كرده،پيش از اين در جشنواره سينما حقيقت به نمايش در آمده است.

                                    برگرفته از خبرگزاري فارس

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 13:16  توسط نگارین  | 

    دل  میرود   ز    دستم    صاحب دلان   خد  ارا                  دردا که  راز پنهان  خواهد شد    آشکارا

    کشتی شکستگانیم     ای    باد شرطه   برخیز                   باشد که   باز      ببینیم    دیدار  آشنا  را

    ده روز مهر گردون افسانه است و     افسون                    نیکی به جای یاران فرصت   شمار   یارا

    در حلقه گل و مل خوش   خواند   دوش   بلبل                    هات الصبو    هبوا    یا    ایها   السکارا

    ای     صاحب       کرامت   شکرانه  سلامت                    روزی  تفقدی کن    درویش     بینوا    را

    هنگام تنگدستی در   عیش کوش و     مستی                     کاین کیمیای هستی قارون کند    گدا   را

    سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد                     دلبر که در کف او مومست سنگ   خارا

    آیینه      سکندر   جام     می    است     بنگر                    تا بر تو عرضه دارد احوال ملک    دارا

    خوبان      پارسی گو    بخشندگان      عمرند                     ساقی بده بشارت رندان     پارسا     را

    حافظ به خود نپوشید این   خرقه       می آلود                   ای شیخ پاک  دامن معذور    دار    مارا  

     
    حلول ماه رمضان مبارک باد.
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:28  توسط نگارین  | 

     
    كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا
    كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا
    كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا
    كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا
    كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا
    كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا
    كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا
    كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا كنسرت حسين عليزاده -تالار بزرگ كشور/اميرپورمند - ايسنا
     
    عکس = اميرپورمند - ايسنا
    + نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 10:52  توسط نگارین  | 

     
    كامكارها، واقعا نمونه كامل و جامعي از تعريف گروه نوازي در ايران ارائه كرده‌اند و در تمام اين
    سال‌ها به ويژه از ابتداي دهه شصت به بعد، همواره در سطح اول موسيقي ايران قرار داشته‌اند. يك خانواده پرجمعيت و واقعا نزديك به هم كه اين قرابت، در اجراهاي فراوانشان در طول اين سال‌ها در ايران و كشورهاي فراوان ديگر نمود پيدا كرده و آنها را به عنوان يك گروه واقعي و پيشرو معرفي كرده است. آنها حتي در هنگام همكاري با گروه‌هاي ديگر هم جزو موزيسين‌هاي شاخص و تاثيرگذار بوده‌اند و تا به حال تمام كامكارها با اجراهاي عالي مراقب برند معروفشان بوده‌اند و باعث شده‌اند هيچ خدشه‌اي به اين نام معتبر وارد نشود. چه، در طول اين سال‌ها و تحت مراقبت و تربيت هوشنگ كامكار، هر سال، چهره جديدي هم به گروه افزوده شده و اين چهره‌هاي جوان در بطن گروه به خوبي جاي گرفته‌اند. به هر ترتيب، كنسرت كامكارها به سرپرستي هوشنگ كامكار از يكم تا چهارم شهريورماه در تالار بزرگ وزارت كشور برگزار مي‌شود.

    كامكارها اين كنسرت را در دو بخش كردي و فارسي برگزار مي‌كنند تا هم كردهاي علاقه‌مند به موسيقي كردي را راضي نگه دارند و هم توجه ويژه‌شان به علاقه‌مندان فراوان غيركردشان را نشان دهند.


    در برنامه امسال نوازندگان ميهمان جواني هم كه كامكار نيستند، حضور دارند و در كنار اردوان كامكار كه يكي از سنتورنوازان برجسته است و موسيقي متن سنتوري اثر داريوش مهرجويي را هم ساخته، در ميان قطعات اصلي گروه، تكنوازي مي‌كنند.

     كنسرت‌هاي كامكارها هميشه شور و حال ويژه‌اي داشته و اين بار نيز بدون شك با توجه خاص آنها به مخاطب در سالن بزرگ وزارت كشور و سخت‌گيري‌هاي آنها در اجراي استاندارد، ساعات لذت بخشي براي حاضران ايجاد خواهد كرد.

    در اين مصاحبه ما با هوشنگ، اردشير، ارسلان، اردوان. صحبت كرديم و بر خلاف عرف رايج با جوان‌ترين عضو حاضر گروه بحث را آغاز كرديم.



       
    • آقاي اردوان، وارد شدن يك نوازنده خيلي جوان به گروهي كه شناخته شده است و در آن نوازندگان مطرحي چون اردشير و ارسلان و بيژن و ديگران ساز مي‌زدند قاعدتا بايد با ترس و نگراني توام باشد،‌ حتي اگر آن قديمي‌ها برادران آدم باشند. درست است؟

    اردوان: بله. صددرصد همين‌طوري بود. آن احساس مسووليت و نگراني كه مي‌گوييد هنوز هم هست ولي آن موقع خيلي بيشتر بود؛ ترس از اينكه حالا كه من اضافه شدم مشكلي از بابت من پيش نيايد روي صحنه. آن موقع اينجوري بود كه مي‌خواستيم گروه كامل‌تر شود. اوايل هم كه بخش موسيقي‌اش، موسيقي سنتي صرف بود، من ساز نمي‌زدم چون آنجا يك سنتور كافي بود. در بخش كردي چون هيجان كارها يك مقدار بيشتر بود و لازم بود چند ساز باشد من وارد مي‌شدم و ساز مي‌زدم. فكر مي‌كنم ورود من بيشتر به خاطر كامل‌شدن گروه بود.

    اردشير: اردوان هم قبل از آنكه ما با گروه كامكارها معرفي‌اش بكنيم در سنندج و در گروه پدرم سنتور مي‌زدند و تجربه گروه‌نوازي را داشتند و اين اولين تجربه گروه‌ نوازي‌شان نبود.

    اردوان: ‌ولي اين فرق مي‌كرد. 

    •  
      هميشه همين‌طوري است. ورود به جمع بزرگ‌ترها مخصوصا ورود به جمع برادران بزرگ‌تر، براي بچه‌هاي كوچك‌تر هميشه توام با ترس و حس احترام و اين‌چيزهاست...

    اردوان: بايد كار انجام مي‌داديم. اينطور نبود كه چون برادرشان هستم بيايم در گروه. بايد يك كاري انجام مي‌دادم.

    هوشنگ: علت آوردن اردوان به گروه، بيشتر اين بود كه ما ديديم در سنتورنوازي، خيلي پيشرفت مي‌كند. تكنيك‌هاي جديدي را در سنتورنوازي اجرا مي‌كرد كه تا به حال كسي انجام نداده بود و من نشنيده بودم از هيچ‌كدام از سنتورنوازان گذشته. اردوان يك سبك جديد داشت و ما فكر كرديم كه بهترين حالت اين است كه اولا به گروه ما بپيوندد، چون جوان است و نيرو دارد و برايش تكنوازي‌هايي هم گذاشتيم بين كارهايمان تا شيوه سنتورنوازي را بتواند معرفي كند. بعد از اين اتفاق نوعي سبك سنتورنوازي جديدي به وجود آمد و تا به حال هم ادامه دارد و در كنسرت آينده‌مان هم يك قسمت است كه اردوان اين كار را انجام مي‌دهد.
     

    •  
      آقا اردوان كه حالا خودش را تثبيت كرده است به عنوان يك سنتورنو از صاحب‌ سبك، اما اين بيان شما و ديدگاه آن موقع شما، آيا از ديد يك موزيسين بود يا برادر بزرگ‌تر؟

    هوشنگ: به عنوان يك موزيسين. خيلي تكنيك‌اش خوب بود. ما ديديم خلاقيت خيلي خوبي دارد و حيف است كه معرفي نشود و به گروه نپيوندد.
     

    •  
      چه سالي بود؟
    اردوان: سال 67. 

    •  
      تا آن موقع كامكارها كنسرت‌هاي معدودي برگزار كرده بودند، درست است؟

    هوشنگ: بعد از انقلاب بچه‌ها با گروه‌هاي ديگر همكاري داشتند. البته سابقه گروه كامكارها خيلي زياد است اما كار جدي‌تر گروه كامكارها، چند سال بعد از انقلاب شروع شد؛ سال‌هاي حدود 5-64.
     

    •  
      در واقع اين‌طوري شد كه آقا بيژن و پشنگ و ديگران در گروه‌هاي ديگر از جمله عارف و شيدا بودند و آنجا ساز مي‌زدند تجربيات‌شان از گروه‌هاي ديگر را در يكجا جمع كردند و شد گروه كامكارها...

    هوشنگ: بچه‌ها تجربه گروه‌نوازي را در سنندج هم داشتند.

    اردشير: خيلي كنسرت داديم ما. در گروه فرهنگ و هنر سنندج بوديم و سرپرست آن گروه پدر من بود. در آن گروه آقاي محمدرضا لطفي هم ساز مي‌زدند. عكس و فيلم آن موقع را داريم.

    هوشنگ: ايشان سپاهي‌دانش بودند و آمده بودند در سنندج و پدرم كمك كرده بود و آورده بودش شهر و آرام‌آرام با ما آشنا شد و به خانواده ما پيوست. تار خوب مي‌زد و آمد در گروه ما و در خيلي كنسرت‌ها حضور داشت. بيشتر منظورم اين بود كه بچه‌ها تجربه گروه‌نوازي را داشتند و آمدند اينجا و در گروه شيدا و عارف هم فعاليت‌شان را ادامه دادند
     
    • ولي اينكه شكل خاصي داشته باشد و به مردم گروه را به شكل گروه الان بشناسند از كي بود؟

    ارسلان: از بچگي ما گروه بوديم و به اين شكل كه ما را اين‌طوري بشناسند 25 سال است، از اوايل دهه 60. از همان اول شكل كار اين‌طوري نبود. كم‌كم شكل گرفت.
     

    •  
      در همان دوره كه گفتيد در سنندج بوديد فقط در سنندج كنسرت برگزار مي‌كرديد؟

    ارسلان: در سراسر ايران كنسرت داشتيم.

    اردشير: جشن‌هايي آن موقع كه برگزار مي‌شد ما هر دفعه در يك استان در يك منطقه مي‌رفتيم. شمال مي‌رفتيم، آذربايجان مي‌رفتيم و در همه جاي ايران كنسرت داشتيم.  

    •  
      شما يك گروه منحصربه‌فرد هستيد كه تقريبا به جز موارد خاص كه نفراتي به صورت معدود اضافه مي‌شوند به شما، همگي اعضاي يك خانواده هستيد و بنابراين انسجام شما علاوه بر مسائل ديگر، يك مساله مهم هم دارد و آن برادر و خواهر بودن شماست. فكر مي‌كنيد در گروه شدن و گروه ماندن پيوند دروني مهم‌تر است يا پيوند خانوادگي؟

    اردوان: ببخشيد اجازه بدهيد من اين را بگويم. جفت آن چيزهايي كه شما گفتيد خيلي مطرح است اما همدل‌بودن خيلي مهم است. در هر گروه اگر افراد آن همدل باشند، آن گروه پايدار مي‌ماند. وقتي كه من روي صحنه هستم نگران اين هستم كه اردشير چه مي‌زند. از خودش بيشتر نگران هستم.

    هي با خودم مي‌گويم كه خدا كند او در صحنه آن‌طوري بزند كه در تمرين فلان روز آنقدر خوب زد. ارسلان در مورد من اين‌طوري است و همه در مورد هم اينطوري فكر مي‌كنيم. حالا البته احتمال هم مي‌دهم كه برادر بودن ما موثر باشد. اين همدلي اگر بين نوازنده‌هاي يك گروه باشد كه دلشان براي همديگر بسوزد و مشتاق باشند كه پيشرفت همديگر را ببينند صددرصد پايدار مي‌مانند.

    ارسلان: يكي از چيزهايي هم كه خيلي مهم است و خيلي‌ها به آن اشاره نمي‌كنند براي آنكه رويشان نمي‌شود اشاره كنند مساله مالي است. گروه‌هاي ديگر هم مي‌آيند مي‌گويند ما همدل هستيم ولي وقتي پاي مسائل مالي كشيده مي‌شود وسط، اختلاف پيدا مي‌كنند.

    اردشير: ما چون برادر هستيم از لحاظ حقوق و حقوقي با هم كنار آمديم و همه راضي هستيم و از لحاظ مادي مشكلي با همديگر نداريم. از لحاظ همدلي هم كه ما با هم برادر هستيم و حتي اگر اختلافي هم با هم داشته باشيم چون ريشه خانوادگي با هم داريم خيلي راحت از آن مي‌گذريم. گروه‌هاي ديگر شايد به خاطر اين مسايل اختلاف پيدا كنند.
    شنيده شد در يك گروه خيلي مهم حتي سر اينكه تصويربرداري از مراسم طوري بود كه بيشتر يك نفر را نشان مي‌داد، اختلاف به وجود آمد...

    اردوان: من كه خوشحال مي‌شوم وقتي پوستر گروه كامكارها چاپ مي‌شود فقط عكس هوشنگ باشد. ناراحت كه نمي‌شوم خوشحال هم مي‌شوم.

    هوشنگ: يك مساله‌اي كه وجود دارد و خيلي مهم است، گروه‌هايي كه شما مي‌شناسيدشان، بعضي‌هاشان در عرض سه هفته تشكيل شدند. بعد از كنسرت هم بلافاصله بهم مي‌خورند. اين گروه چطور مي‌تواند اولا كارش خوب باشد و دوم آنكه آن همدلي به وجود بيايد و اصلا با هم هماهنگ بشوند.

     مثل يك تيم فوتبال كه بخواهي بفرستي جام جهاني و در عرض دو هفته همه را جمع كني و بگويي برويم آلمان. برويم كنسرت بدهيم. اين امكان‌پذير نيست. امكان‌پذير هست ولي كارش در سطح خيلي معمولي است. گروه به معناي واقعي بايد سال‌هاي سال در كنار هم باشند، با هم اخت شده باشند و همديگر را بفهمند.
     

    •  
      آيا چيزي غير از نوازنده قابل بودن در شكل‌گيري گروه موثر است؟ يعني بهترين بازيكنان هر پست جمع شده باشند اما...
    اردشير: ببخشيد يك چيزي هست كه بگذاريد من عنوان كنم. الان هيچ‌كس نمي‌داند درجه هنري‌اش چيست. مثلا يك نفر كه مي‌رود با فلان گروه معروف ساز مي‌زند خودش يا مردم شايد فكر كنند كه درجه‌اش به اندازه يك نفري باشد كه سال‌هاي سال زحمت مي‌كشد. بنابراين فكر مي‌كنم يكي از جاهاي اختلاف همين باشد.

     اگر گروه‌ها مثلا در راديو و تلويزيون بودند و آنجا سر و شكل مي‌گرفتند، آنجا درجه‌بندي مي‌شد، چه از لحاظ حقوقي و چه از لحاظ جايگاهي بهتر بود. در گروه‌هاي خصوصي اين درجه‌بندي نيست و ادعاها زيادتر مي‌شود.

    ارسلان: به نظر من فقط تكنيك نيست. همدلي مهم‌تر است چون بالاخره نوازنده پرتكنيك در هر ساز زياد داريم. من خيلي‌ها را مي‌شناسم از هنرستاني و غيره اما گروهي كه حداقل 6-5 سال، 4 سال باقي بماند و بگوييم اين گروه وجود دارد، نيست. اميدوارم باشد ولي من تا به حال نديدم. علتش نوازنده خوب بودن و تكنيك نيست. علت همان همدلي است.

    هوشنگ: نكته اصلي همان است كه خودتان هم گفتيد. در يك تيم فوتبال ممكن است همه چهره باشند ولي نمي‌توانند بازي كنند. در گروه هم همين است. فلاني مثلا تار مي‌زند و فكر مي‌كند فرق مي‌كند با ديگران در گروه آدم‌هاي مختلف مي‌خواهند يك‌به‌يك خودشان را نشان بدهند. اردوان به يك نكته اشاره كرد. خدا كند البته اينطوري نباشد اما حتي ممكن است كساني باشند كه بگويند خدا كند فلاني خوب نزند امشب، تا من برجسته باشم ولي در گروه‌هايي كه منظور نظر ماست اينجوري نيست. ما جمعي فكر مي‌كنيم كه جمع صداي اركستر خوب باشد نه اينكه فقط صداي ساز يك نفر بيايد.

    به عنوان يك مزاح ـ به قول ما كردها ـ بگويم كه يك راديوهايي بود كه در آن ساز مي‌زدند و طرف خودش را مي‌آورد و مي‌كشاند نزديك ميكروفون و ساز مي‌زد كه فقط صداي ساز او بيايد و مردم بگويند چقدر خوب مي‌زند. فكر نمي‌كرد كه اين صوت در جمع بايد زيبا باشد. يا يك نوازنده كلارينت كه من اسمش را نمي‌گويم. او دهنه كلارينت‌اش را مي‌چسباند به ميكروفون.
     

    •  
      قضيه همدلي را گفتيم و انسجام را كه البته بخش زيادي از اين به هر حال ژنتيكي است و هم‌خون بودن‌تان و علاوه بر آن اينكه پدر موزيسين بود و مبناي گروهي كاركردن را از همان كودكي به همه فرزندان آموخت. كار گروهي در موسيقي وقتي مهم‌تر مي‌شود كه اجراها و آثار و تعداد اعضا از آن ساختار موسيقي سنتي فاصله مي‌گيرد. يعني اينطور نيست كه گروه جمعا با خواننده 4-3 نفر باشند و آثار و تنظيم‌هايشان هم براساس موسيقي سنتي باشد. آواز و جواب آواز و بيشتر سلونوازي و در نهايت دوساز كه همه يك ملودي واحد را مي‌نوازند. براي اين كار شايد همان يكي دو هفته تمرين، زياد هم باشد، اما وقتي گروه بزرگ مي‌شود و تعداد نوازنده‌ها زيادتر مي‌شود و اركستراسيون هم امروزي‌تر مي‌شود، قضيه مشكل مي‌شود. درست است؟

    هوشنگ: بله. دقيقا. تمرين زياد مي‌خواهد. همه خيلي بايد همفكر باشند. همديگر را تحمل كنند. اگر يك جايي يك سلو به يك نفر دادند ناراحت نشوند. اكثر گروه‌هايي كه تشكيل مي‌شوند و بعد از چندي به هم مي‌خورد كار سختي ندارند. تمرين خاصي ندارند و به هر حال اجرا مي‌شود ولي كاري كه زحمت دارد و فكر و انديشه و از لحاظ علمي ‌هم داراي محتوايي هست و تعداد اعضا و سازهاي زيادي دارد اجرايش بسيار مشكل است. اينكه با اين گروه هر سال كنسرت بدهي بسيار كار مشكل و سنگيني است.
     

    •  
      نوازنده‌ها معمولا دلشان مي‌خواهد بيشتر نمود داشته باشند و سلونوازي و بداهه‌نوازي در گروه‌هاي كوچك‌تر از لحاظ تعداد نفرات و همچنين در گروه‌هاي موسيقي سنتي ايراني بيشتر وجود دارد اما در يك گروه بزرگ با اركستراسيوني امروزي‌تر فكر مي‌كنم يك نوازنده اولين چيزي را كه بايد كنار بگذارد فكر كردن به بداهه‌نوازي است. درست است؟

    ارسلان: بچه‌هاي ما همگي در بداهه‌نوازي توانايي دارند و همگي تحصيل‌اش را كرده‌اند. ما خودمان نمي‌خواهيم، موسيقي‌اي كه ما ارائه مي‌دهيم در اين 25 سال كم‌كم به اين سمت كشيده شده است وگرنه ما همگي توانايي بداهه‌نوازي را داريم. در مورد خواننده هم همين است. ما مگر نمي‌توانيم از يك خواننده دعوت كنيم بيايد بخواند؟ خودمان نمي‌خواهيم آنطور كار كنيم. ما در آواز و بداهه‌نوازي كم‌كم به اين رسيده‌ا‌يم. البته در كنسرت‌هاي خارج از كشور ـ به خصوص براي آنكه شنونده ما سازها را بشناسد- 4-3 دقيقه سلونوازي داريم. ما خيلي نمي‌خواهيم مردم را منتظر بگذاريم. در پوسترهايمان نمي‌نويسيم موسيقي سنتي يا موسيقي محلي كردي. اوايل مي‌نوشتيم. حالا موسيقي‌مان نه آنقدر سنتي است و نه موسيقي كردي‌مان محلي است. محلي هم هست ولي مهندسي دارد. مثل يك ساختماني كه مهندسي‌ساز است. خانه‌مان ريشه دارد. پارتيتور دارد، ساختار دارد.

     
    • آقا اردشير شما كه هر دو فضا را تجربه كرديد؛ ‌هم بداهه‌نوازي و هم نوازندگي در يك گروه بزرگ‌تر با اركستراسيون جديدتر، كدام برايتان مشكل‌تر است؟

    اردشير: هر كدام سختي‌هاي خودش را دارد اما حتي آن كنسرت‌ها كه مي‌گويند بداهه‌نوازي است شايد فقط 20 درصد بداهه است. بقيه‌اش از پيش ساخته شده است.
    خيلي از بزرگاني كه بداهه‌نوازي يا بداهه‌خواني مي‌كنند همين‌جوري نيست كه بروند روي صحنه و شروع ‌كنند به اجرا. اينها از پيش تعيين شده است. حتي روي تحريرها هم كار مي‌كنند.

    ارسلان: بداهه‌نوازي يك ابزار است. مثلا ما مي‌خواهيم دستگاه شور بزنيم. كسي كه مسلط است به گوشه‌هاي دستگاه شور مي‌تواند بداهه‌نوازي كند. مثلا مي‌تواند يك ريتم را بگيرد و براساس آن ريتم بداهه‌نوازي كند. ممكن است يك نفر بيايد در آن واحد قطعاتي را اجرا كند ولي باز هم چارچوب كار بايد در ذهنش باشد. به هر حال بداهه‌نوازي كار مشكلي است و در جاي خودش ارزش بالايي هم دارد.
     
    • اينكه نوازنده‌اي در اركستر به هر صورت بداهه‌نوازي هم داشته باشد، ممكن است در يك اركستر كوچك امكانپذير باشد ولي در كنسرت‌هاي شما كه اين حالت نيست؟

    هوشنگ: يكسري كارها هست كه ساخته شده است. نت دارد. تنظيم شده است. هر سازي يك نقشي دارد. آنها بايد عينا اجرا شود. بداهه‌نوازي در تك‌نوازي‌ها نمود پيدا مي‌كنند. آنها كه تك‌نوازي مي‌كنند، چارچوب رديف را حفظ هستند. يعني رديف را به عنوان يك چارچوب ياد مي‌گيرند و حفظ مي‌كنند و بعد براساس آن چارچوب تزئيناتي را به آن چارچوب اضافه مي‌كنند نه اينكه يك چيز كاملا جديد را به وجود بياورند.

     من گاهي وقت‌ها اين قضيه را اينجوري توصيف مي‌كنم. شما وقتي وارد يك ساختمان مي‌شويد، يك پله‌هايي دارد و يك اتاق‌هايي. يك نفر وقتي كه وارد مي‌شود مي‌تواند خشك، دست‌هايش را بچسباند و از پله‌ها و اتاق‌ها بگذرد و برود بيرون. يكي مي‌تواند به پله، اول كه رسيد يك لبخند بزند، به اطراف نگاه كند، دستي تكان بدهد و بعد برود پله دوم. پله‌هاي بعدي هم همينطور. اينها را مي‌گويند اپروديزاسيون يا بداهه‌نوازي. بداهه‌نوازي روي آن چارچوب است. اين البته فقط مخصوص ايران نيست. در هند هست، عرب‌ها و تمام ممالك مشرق زمين اين را دارند. اما اينكه يك نفر بيايد تصنيفي را بداهه بسازد روي شعري كه تازه دارد مي‌خواند اين به نظر من مطلقا چيز خوبي درنمي‌آيد. چون اولا وقتي آهنگ مي‌سازي معني شعر بايد كاملا در مغزت حلاجي شده باشد و ثانيا...

    ارسلان: بستگي به حالت آدم هم دارد. ممكن است حال خوشي نداشته باشي.

    هوشنگ: وقتي يك شعر را كه نديدي و نمي‌داني چيست نمي‌تواني همانجا تلفيقي درست شعر و موسيقي را انجام بدهي. تكنوازي مي‌شود كرد براساس رديف اما تلفيق شعر و موسيقي چيز ديگري است. شايد هم همه كارها را از قبل انجام داده باشم و تمرين كرده باشم و حالا بگويم كه دارم بداهه مي‌زنم. شما از كجا مي‌دانيد كه بداهه نيست.

    ارسلان: اولا كه به هرحال هر كسي در خانه مشخص مي‌كند كه چه چيزي را مي‌‌خواهد بزند. ثانيا كه اصلا اگر هم بتواند بزند اين كار كار غلطي است. شايد تو اصلا حالت خوب نبود. پس تكليف اين ملتي كه آمدند چه مي‌شود. به هر حال همانطوري كه اردشير هم گفت نگوييم كدام كار مشكل‌تر است. آن هم مشكل است اگر كسي بخواهد هم پرتكنيك و هم زيبا بزند.

    اردوان: من مي‌خواهم بگويم اينكه براي نوازندگي از قبل تمرين و فكر كرده باشي مگر ننگ و عار است. من هر شب مي‌خواهم سلو بزنم، شما بيا ببين دقيقه هشتم آن را هر شب يك چيز مي‌زنم. الان هم مي‌دانم بايد چه چيزي بزنم. حالا اگر حالم خوب باشد خيلي قشنگ‌تر مي‌زنم. يك شب هم حالم خوب نيست شايد خوب نزنم اما همه جملاتش الان در مغز من است. عار نيست كه. من ارزش بدهم براي شما كه مي‌شنوي، يك چيزي كه چارچوبش منسجم باشد را در نظر مي‌گيرم طبق آن روال مي‌روم.

    هوشنگ: به هر حال وقتي يك نوازنده جلو مي‌رود حتي تصنيف‌هايي را كه به صورت ساخته‌شده از قبل بوده، مي‌زند باز يك نوع از بداهه‌نوازي در آن هست كه به قول فرنگي‌ها به آن مي‌گويند هد تروفونيك. آن لحظه كمانچه ممكن است تحريري بدهد كه قبلا نمي‌داد. اين هم يك بداهه‌نوازي است. به هر حال زيبا نواختن و با تكنيك نواختن اصل قضيه است.
    درست است.

     بگذاريد حالا موضوع ديگري را مطرح كنيم. بعد از اين همه اجراي بين‌المللي، به نظر خودتان شما بيشتر يك گروه كردي هستيد يا يك گروه موسيقي سنتي ايران؟
    اردوان: ما مفهوم موسيقي برايمان مهم است. ممكن است ما موسيقي خراساني اجرا كنيم.

    اردشير: ما ممكن است موسيقي بندري اجرا كنيم. در كنسرت‌هايمان اين كار را كرديم. بايد بتوانيم خوب اجرا كنيم. 

    •  
      به هر حال براي دروني‌‌تر‌شدن كار طبيعتا زبان موثر است. فقط آنهايي كه زبان ديگري غير از فارسي مي‌دانند مي‌توانند اين را حس كنند. شما اگر بخواهيد موسيقي جاي ديگري را بزنيد طبيعتا مي‌توانيد، حتي مي‌توانيد ايتاليايي هم بزنيد اما زبان كردي به هر حال برايتان دروني‌تر است. وقتي كردي اجرا مي‌كنيد كارهايتان خيلي تاثيرگذار است...

    اردشير: به هر حال من فكر مي‌كنم هر نوع موسيقي شاخصه‌هايي دارد. مثلا وقتي موسيقي جنوبي اجرا مي‌كنيد اگر مي‌‌خواهيد دمام بزنيد، الان خيلي گروه‌ها هستند در گروه‌شان دمام مي‌زنند. اين دمام اصلا معني دمام نمي‌دهد... 

    •  
      ولي يك بچه آباداني ممكن است...

    اردشير: ...بله. او مي‌آيد تو را به جد مي‌آورد. ما اگر بخواهيم موسيقي مازندراني يا خراساني يا موسيقي هر جاي ديگر را اجرا كنيم اگر بخواهيم خيلي طعم و بوي آنجا را بدهد بايد از ابزارهاي آنجا هم استفاده كنيم.

    • اگر مثلا دو كمانچه‌نواز را در نظر بگيريم مثلا آقا اردشير و آقاي احمد محسن‌پور كه هر دو خوب هستند ولي وقتي قرار است مازندراني زده شود صداي ساز احمد محسن‌پور يك چيز ديگر است چون زبان مازندراني برايش دروني‌تر است برعكس‌اش هم هست.

    هوشنگ: بله درست است. البته ما هم وقتي قرار است اين كار را بكنيم همين‌جوري انجام نمي‌دهيم. بايد تحقيق انجام بدهيم. نوازنده‌هاي آنجا را ببينيم و كارشان و نحوه نواختن‌شان را. من در جواب سوال شما در اين بخش بايد بگويم كه ما واقعا موسيقي ايران را كار مي‌كنيم. شما الان در هر رشته‌اي از موسيقي كه در ايران وجود دارد فكر كنيد به هر حال گروه كامكارها يكي از شاخصه‌هاست.

    در تكنوازي موسيقي سنتي ايراني بگويي هستند، در موسيقي گروهي هستند، در رديف‌نوازي هستند، در موسيقي اركستر سمفونيك و موسيقي ملي بگويي باز بچه‌ها جزو شاخص‌ها هستند. نمي‌گويم خيلي‌خيلي خوب هستيم ولي يكي از آنهايي هستيم كه حتما اسم مي‌برند. يعني به هر حال براي ما فرق نمي‌كند موسيقي كردي هم اجرا مي‌كنيم. براي ما نفس خود كار مهم است و حالا ما چون كرد هستيم و يك مقدار موسيقي كردي را هم خيلي زياد اجرا مي‌كنيم اين فكر به وجود مي‌آيد والا در موسيقي‌هاي ديگر هم دست داريم. 

    •  
      به هر حال براي هنرمند اين مهم است آنچه كه به آن رسيده است را اجرا كند ولي آدم‌هاي بيرون دلشان مي‌‌خواهد اسم بگذارند. مي‌خواهند بگويند فلان موسيقي سنتي است، تلفيقي است يا هر چيز ديگر. اگر بخواهيم اسم بگذاريم براي كار شما بايد چه اسمي به آن بدهيم؟

    هوشنگ: موسيقي‌اي را كه ما اجرا مي‌كنيم و به زبان فارسي است به نظرم بايد اسمش را بگذاريم موسيقي ملي. اين موسيقي ملي را من در «گلستانه» كه در سال‌هاي حدود 60 توزيع شد توضيح دادم. گفتم كه موسيقي ملي موسيقي‌اي است كه با سازهاي كلاسيك اجرا مي‌شود و ملودي‌ها، ملودي‌هاي ايراني است و شعرش هم فارسي است. از هر زباني مي‌تواند اجرا كند منتهي داراي تكنيك‌هاي موسيقي كلاسيك است. يك نوع ديگر هست كه مي‌‌توانيم كارها را فقط با سازهاي ايراني انجام بدهيم.

     اين كارها كه ما الان مي‌كنيم در همين فيلد دوم موسيقي ملي ايران است. اينكه ما در كنسرت‌هايمان مي‌نويسيم موسيقي فارسي به اين علت است كه موسيقي ملي ايران هنوز يك مقدار جا نيفتاده براي مردم. مي‌‌نويسيم موسيقي فارسي نمي‌نويسيم موسيقي سنتي. يك نوع ديگر هم است. تنظيم‌هاي به‌خصوص دارد. از علم چندصدايي استفاده شده. كمپوزيسيون در آن هست، فرم در آن به كار رفته و به هر طريق سنتي نيست. در بعضي از كنسرت‌هاي موسيقي سنتي، دقيقا جمله‌اي كه خواننده مي‌خواند اركستر دقيقا همان را جواب مي‌دهد. تو بگو يك نت اضافه كند. يك صدايي مي‌زنند و مي‌روند در حالي كه موسيقي ما اين‌طوري نيست و به اين دليل به آن مي‌گوييم موسيقي فارسي و نه موسيقي سنتي ايران. 

    •  
      يعني نمي‌شود يك گروه موسيقي، پلي فوني كار كنند تكنيك‌هاي اين طوري را بياورند ولي سنتي باشد؟

    هوشنگ: نه ديگر. موسيقي سنتي ما چند خصوصيت دارد؛ يكي اينكه يك‌صدايي است و براساس قوالب از پيش تعيين شده. يكسري فواصل به خصوص دارد و با سازهاي به‌خصوصي اجرا مي‌شود. هيچ‌گونه تغييري در آن نيست. شكل سنتي سنتي‌اش هم اين است كه يك مقدمه‌اي مي‌زنند...

    اردشير: پيش درآمد.

    هوشنگ: پيش درآمدي زده مي‌شود و چهارمضراب و ساز و آواز و آخرش هم يك رنگ مي‌زنند و تصنيف مي‌خوانند و تمام مي‌شود. از اين فرم كه بيرون بياييد ديگر از موسيقي سنتي خارج شده‌ايد. يك موسيقي ديگر.

    ارسلان: مثل اينكه در موسيقي غربي كسي بخواهد موسيقي باروك را اجرا كند، بايد با همان ابزارها باشد و با همان شاخصه‌هاي موسيقي باروك. چيز ديگري به آن اضافه كنيم ديگر باروك نيست.

    هوشنگ: مثلا شما اگر در موسيقي‌اي كه يكي از خوانندگان مشهور ما مي‌‌خواند اگر بياييد يك ويلن‌سل بياوريد ديگر نمي‌توانيد بگوييد سنتي است. ديگر از آن حالت‌اش خارج مي‌شود.  

    •  
      حتي اگر ويلن‌سل مثل ويلن ايراني شده باشد؟
    هوشنگ: مي‌تواند آن را هم نزند. شما ساز را بايد براي احتياجش به كار ببري. ما اگر در گروهمان دو كمانچه است به اين علت دوتاست كه هر كدام نقش ويژه‌اي دارد. سنتور هم همين‌طور. اينجوري نيست كه همه با هم يك چيز را بزنند. هر كدام يك نقشي دارند و برايشان آهنگسازي شده است. ولي يك تصنيف سنتي را اگر من بخواهم بسازم مي‌گويم اين مقدمه‌اش است و اين هم شعرهايش وسط‌هايش هم همين‌جوري همان‌ها را جواب بدهيد. اين موضوع كه من مي‌‌‌گويم به اين معني نيست كه موسيقي سنتي خوب نيست. هر نوع موسيقي كه محتواي خوبي داشته باشد و خوب اجرا شده باشد و زيبا باشد زيباست حتي اگر يك دوزله تنها باشد. آن ارزشمند است.

    اينها را مي‌گويم كه بگويم موسيقي ما آن نيست. ما همه موسيقي سنتي كار كرديم. همه بچه‌ها بلدند و تبحر دارند ولي ما فكر مي‌كنيم جامعه ما، جوان‌‌هاي ما نبايد در اركستر بخوابند. آدم‌‌ها در صندلي‌‌هاي اين طرف و آن طرف نبايد خوابشان ببرد و سرشان بخورد به بغل دستي. ما فكر كرديم كه بايد طور ديگري كار كنيم و علاقه‌اي هم نداريم كه آن جوري كار كنيم ولي كساني كه اجرا مي‌كنند احترامشان سر جاي خودش است و...


       

    •  
      آقا اردوان شما خيلي وقت است كه ساكت هستيد...

    اردوان: همين موسيقي سنتي كه چارچوب خاص خودش را دارد، خيلي از اين موزيسين‌ها كه سنتي فكر مي‌كنند با بعضي از سازها شما اگر آواز بخواني مي‌گويند اين سنتي نيست و نبايد اين‌طوري اجرا شود. مثلا من از چند نفر شنيدم كه با ساز عود شما نبايد سلو بزنيد چون سنتي نيست. شما بايد يا با تار بزنيد يا سنتور يا ني. اينها مي‌شود موسيقي سنتي. موسيقي كردي هم كه شما گفتيد هم همين‌طوري است. شما 17 سال پيش موسيقي كردي را بشنويد ببينيد كه تركيب‌بندي سازهايش اين نيست. موسيقي كردي يعني اينكه يك دوزله باشد و يك ‌سورنا باشد يا با دهل بزنيد يا تنبك. اين مي‌شود موسيقي محلي. يا موسيقي خانقاهي كه چند تا دف با هم مي‌زنند بدون هيچ سازي.

    اردشير: هم ساز مهم است و هم شيوه آهنگسازي. مثلا ما در كارهاي كردي كه الان داريم هم شيوه آهنگسازي از علم روز استفاده شده و هم ابزارهايي كه براي آن كار انتخاب شده. هيچ‌كدام از اينها ربطي به محل خاص ندارد.

    ارسلان: اصلا چه اصراري است اسم بگذاريم. موسيقي ما محلي نيست. چون موسيقي محلي تمام دنيا اين‌طوري است كه يك ملودي تكرار مي‌شود.

    هوشنگ: مثلا سمفوني «دنياي نو»، «دوژارك» ‌آمده از موسيقي نواحي مختلف استفاده كرده. ديگر به آن نمي‌توانيم بگوييم محلي. آمده از موسيقي محلي به عنوان يك ابزار و وسيله بيان نگاه كرده. مشكل است بتوانيم به اين موسيقي محلي بگوييم. وسيله بيان است. 

    •  
      گفتيد وسيله بيان. شما از خواننده هم فقط به عنوان وسيله بيان استفاده مي‌كنيد؟ داريم موضوع بحث‌مان را عوض مي‌كنيم.

    هوشنگ: بله. صورت است ديگر. وسيله بيان شعر است.

    ارسلان: يك واقعيتي را آدم نبايد كتمان كند. در همه موسيقي‌هاي دنيا، همه جا وقتي خواننده مي‌خواند همه يك‌جور ديگر نگاه مي‌كنند. البته وقتي در جايي كه انتظارش را داري بخواند. مثلا ممكن است ما كنسرتي بگذاريم و از قبل اعلام كنيم كنسرت بي‌كلام داريم. آن وقت هيچ‌كس منتظر كلام نيست. يا اينكه شما وقتي مي‌رويد اركستر سمفونيك ديگر كسي منتظر كلام نيست. ولي وقتي شما آهنگي مي‌سازي روي كلام، بلااستثنا همه از همان اول كه اركستر شروع مي‌‌شود منتظرند تا خواننده بخواند.
    خواننده مهم است ما نمي‌گوييم نيست ولي...

    هوشنگ: ... ولي اهميت‌اش در حد نوازنده‌ها و شيوه و چيدن آن عوامل است. بستگي دارد به نوع كاري كه اجرا مي‌شود. مثلا كنسرت بزرگي كه اخيرا برگزار شد يعني فقط خواننده. فقط خواننده بود. معلوم بود كه همه مي‌آيند مي‌گويند خواننده ولي وقتي كاري تنظيم شده و هر كدام از سازها نقش ويژه‌اي دارد و كسي هم كه مي‌خواند يك نقش دارد خواننده ديگر آن اهميت را ندارد. بله، اگر شما يك كاري بنويسي كه از اول تا آخر نوازنده‌ها به قول كردي دارولگ و به قولي آكورد بگيرند، معلوم است كه مي‌گويند خواننده. ولي وقتي شما نقش اساسي‌اي داشته باشيد در ساخت آن قطعه خواننده هم مي‌شود مثل سايرين.

    ارسلان: اما در كار ما حتي، وقتي خواننده اشتباه كند همه را تحت‌الشعاع كار خودش قرار مي‌دهد. يعني بايد همديگر را كامل كنند. 

    •  
      شايد در سرزمين شعر، كلام و اداكننده آن اهميت ويژه‌اي داشته باشند...

    اردشير: به نظر من اين حرف كه شما زديد وجهه شعر و ادبيات را يك مقدار مي‌آورد پايين. كه شعر را حتما بايد خواننده‌اي بخواند. لزومي ندارد. مگر وقتي شما صداي آقاي احمد شاملو را مي‌شنويد كه خيام را خوانده يا مولانا را، نيازي به خواننده است؟ 

    •  
      ولي وقتي موسيقي مي‌آيد وسط به هر حال...

    اردشير: آن وقت جايگاه‌اش فرق مي‌كند.


       

    •  
      فكرمي‌كنم همان‌طوري كه آقا ارسلان گفت، جايش هم مهم است. مثلا آقاي پشنگ كامكار هيچ‌وقت نمي‌تواند به عنوان يك خواننده موسيقي سنتي تلقي شود. ولي در همان اورادخواني چون جاي خواندن و اجرايش قشنگ است، صدايش به دل مي‌نشيند. شايد هر كس ديگري با هر آواز و تحريري آن را مي‌خواند آنطور نبود...

    اردشير: يكي از چيزهايي كه موسيقي مخصوصا موسيقي سنتي ما را به يك جايي كشانده كه خسته‌كننده است براي شنونده، تنوع صدايي در آن نيست. البته منظورم به خوانندگاني كه جايگاه ويژه‌اي در مردم دارند، نيست. در موسيقي ما تنوع صدايي نيست. در حالي كه قبلا بوده. مثلا بنان با يك خواننده ديگر با هم مي‌‌خواندند و سوال و جواب مي‌‌كردند. در حالي كه حالا يك خواننده و يك نوازنده از اول تا آخر مي‌زنند و مي‌خوانند. مونوتن مي‌شود. در اين آهنگ اورادخواني كه گفتيد تفكر آهنگساز اين بود كه در اينجا خواننده باس بخواند تا يك نوع ديگر صدا باشد.


       

    •  
      اين به خاطر اخلاق برخي خوانندگان ايراني است كه شما نمي‌خواهيد با خواننده كار كنيد يا اينكه دليل ديگري دارد؟

    هوشنگ: ما هم اگر بخواهيم كنسرت موسيقي سنتي برگزار كنيم نمي‌توانيم بگذاريم پشنگ بخواند يا ارسلان بخواند. حتما بايد برويم سراغ يك خواننده خوب كه داراي صداي بسيار بسيار خوش باشد. خواننده خوب نوازنده را به وجد مي‌آورد و نوازنده خوب هم همينطور. ولي وقتي مثلا آقاي احمد پژمان مي‌آيد موسيقي ما را گوش مي‌كند او دنبال اين نيست كه ببيند صداي خواننده چقدر خوب است. او دارد به فرم كار و اجرا توجه مي‌كند. چه بهتر كه خواننده هم خوب اجرا كند، خارج نخواند، صدايش فالش نباشد و تحريرهايش را هم خوب اجرا كند. ولي او ديگر نمي‌آيد ببيند فلان گوشه را درست مثل خودش خوانده يا نه يا اينكه فرودش درست فلان شد يا نه. او دنبال فرم و تكنيك‌ كار و علمي است كه تو در آن كار به كار بردي.

    اردوان: البته بعضي ملودي‌ها هستند كه معمولي يا زيرمعمولي هستند اما مثلا خواننده‌‌اي مثل استاد شجريان آنقدر توانايي اجرا دارد كه آن ملودي به گوشت خوب و زيبا مي‌رسد در حالي كه اگر خواننده معمولي بخواهد آن را بخواند شايد آدم نتواند 30 ثانيه‌اش را تحمل كند. خواننده در موسيقي سنتي خيلي نقش دارد.
     

    •  
      آقا اردوان صحبت كرد يادم آمد كه در گروه تقريبا همه در خواندن مشاركت دارند اما فقط آقا اردوان است كه اصلا نمي‌‌خواند. چرا نمي‌‌خوانيد؟
    اردوان: من صدايم خيلي خوب است. از ديگران پنهان مي‌‌كنم.
     

    •  
      به خاطر ساز سنتور است كه خواندن و نواختن مشكل است؟

    اردوان: نه نه. چون همه با هم مي‌‌خوانند من سعي مي‌كنم يك چيزهايي را نگه دارم كه پايه‌ها را نگه داشته باشم.
     

    •  
      در جمع شما فقط آقا بيژن بود كه خواننده رسمي بود. ايشان هم نقش‌شان كمتر مي‌شود؟

    ارسلان: ما تقسيم كرديم. بيژن خيلي فشار بهش مي‌آمد. اكثر كنسرت‌هايي كه ما در اروپا و جاهاي ديگر مي‌داديم و پشت سر هم بود، بيشترين شكايت‌هايي كه بود از طرف بيژن بود. واقعا خسته مي‌شد. راست هم مي‌گفت. براي اينكه فشار زياد روي او نباشد ما جديدا تقسيم مي‌كنيم.
     

    •  
      بعد از آقا بيژن شما بيشتر از همه مي‌خوانيد؟

    ارسلان: من هستم. بقيه هستند. خانم‌ها هستند كه مي‌‌خوانند. همه به هم كمك مي‌كنيم. 

    •  
      آوردن صداي خانم‌ها براساس نوع شعر است يا اينكه به نوبت مي‌‌خوانند براي تنوع؟

    هوشنگ: تنظيم شده است. شما بياييد در كنسرت‌هاي ما مي‌بينيد كه اكثرا هر كدام خط جداگانه و نقش ويژه‌اي دارند. يك نكته‌اي در مورد گروه بگويم كه گروه‌هايي هستند كه مثلا 30 نفرند اما فقط حجم صدا را زياد مي‌كنند. مثلا شش تا كمانچه دارد، چهار تا سنتورباس و آلتو ولي همه يك ملودي را مي‌زنند. صدا را زياد كردن كه هنر نيست. شما آمپلي‌‌فاير داري و مي‌تواني ولوم را آنقدر بالا بياوري كه مردم كر بشوند. وقتي از چهار تا كمانچه استفاده مي‌كني هر كدام از سازها نقش ويژه‌اي دارند. آوردن صداي خانم‌ها هم همين حالت است.
     

    •  همه گروه نت‌خواني را بلدند.

    هوشنگ: بله. همه بلدند.
     

    •  
      براي كنسرت آينده‌تان نوازنده ميهمان هم داريد. درست است؟

    هوشنگ: بله. نوازنده‌هاي خوبي آورديم كه حتما تك‌نوازي هم مي‌‌كنند. يكي از كارهاي خوبي كه كرديم و فكري كه به نظرمان رسيد كه موقعيتي براي معرفي‌شدن اين جوان‌ها به وجود آوريم. خيلي عالي ساز مي‌زنند و نوازند‌گان خوبي هم هستند. شما بياييد ببينيد كه آنها دست‌كمي از اساتيد ديگر ندارند. به هر حال جوان هستند و كار مي‌كنند. آقاي ارژنگ سيفي‌زاده تار مي‌زند كه خيلي نوازنده خوبي هم هست. تكنوازي هم مي‌كند. شروين مهاجر هم كمانچه مي‌زند. آقاي حقيري هم هست كه نوازنده دف هست، به هر حال. 

    •  
      پس حساسيتي وجود ندارد كه از خانواده كامكارها باشند يا نباشند...
    هوشنگ: نه. ما به موسيقي‌اي كه مردم مي‌شنوند توجه مي‌كنيم و احترام خاص و احساس مسووليت زياد مي‌‌كنيم در قبال مردمي كه با اين شور و شوق به كنسرت‌ ما مي‌آيند. باور كنيد، خدا را گواه مي‌گيرم كه ديروز من بغض كرده بودم از اين همه لطف مردم كه آمده بودند آموزشگاه براي تهيه بليت. بايد تو مسوول باشي در مقابل اين آدم‌ها. بايد يك‌ كار با ارزش برايشان اجرا كني.

    ارسلان: باور كنيد الان يكي، دو ماه است كه ما هي فكر مي‌كنيم كه نكند مردم خسته شوند. نكند... همش داريم فكر مي‌‌كنيم كه همه چيز سر جاي خودش باشد.
     

    •  البته اين حرفه‌اي نگاه كردن دوسويه هست ديگر.

    ارسلان: بله. همينطور است.

    اردشير: اصولا به نظرم هر گروهي كه بيايد اسم در كند و در دنيا مطرح شود اين به نفع كل موسيقي است نه به نفع آن فرد خاص. آرزوي قلبي ما اين است كه گروه‌هايي كه زحمت كشيده و حرفي براي گفتن دارند در تمام دنيا مطرح شوند.

    ارسلان: اول من مي‌گويم و بعد هوشنگ جواب بدهد. من فكر مي‌كنم كنار هم قرار گرفتن خيلي از ابزارها در كنار هم خيلي مهم است. بايد همه چيز در كنار هم درست و حساب شده باشد. ما تيمي هستيم كه اين تيم همه چيز دارد. از موسيقي علمي گرفته تا موسيقي سنتي تا تكنيك‌هاي نوازندگي.

    هوشنگ: همه بچه‌هاي ما نوازنده‌هاي تراز اول سازي خودشان هستند. خيلي از كتاب‌هايي كه در دانشگاه درس مي‌دهند در زمينه ساز و آهنگسازي از اين گروه است. هر جايي كه بخواهي دست بگذاري اين اسم هست. علت اصلي قضيه اين است كه همه در زمينه كاري خودشان كار مي‌كنند. مطلب بعدي اين دل‌نگراني و اين احساس مسووليت در قبال كنسرت‌هايمان است تا به بهترين شكل باشد. كارهايي كه انتخاب مي‌شود براي اجرا از فيلتر همه مي‌گذرد. ما يك نفره نيستيم كه يك نفر بگويد اين را بزنيم برويم. همه بايد قبول كنند و راضي باشند.
     

    •  
      يعني يك شوراي عالي كار كشته داريد...
    هوشنگ: دقيقا همينطور است. همه نظر مي‌دهند و در شكل‌گيري كار شركت مي‌كنند. همه نگرانند. دقيقا همينطور است.

    ارسلان: يكي از دلايلش هم ماندگاري است.

    اردشير: ما نه تنها آب نمي‌رويم بلكه بيشتر هم مي‌شويم.
     
    •  
      آقا اردوان هم بايد براي اين بيشتر كردن اقدام كند

    هوشنگ: اقدام كرده
    + نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 16:6  توسط نگارین  | 

    گفت‌وگوي عاشقان زير باران ماه
     
     
    چون مرا ديدي و من مولانا را ديده، چنان باشد كه مولانا را ديده‌اي. طوبي لمن رآني. من
    خود صد بار گفته‌ام كه مرا آن قوت نيست كه مولانا را ببينم، و مولانا در حق من همين مي‌گويد. اما پيش من باري اين است كه بعد از مولانا خويشتن را مي‌كشند كه درنيافتيم، فوت شد، اكنون غنيمت داريد جمعيت ياران را
    در روزگاري كه برخي براي آمريكايي كردن مولانا جلال‌الدين محمد بلخي مي‌كوشند تا به‌گفته‌ي خود، به ساحت مقدس عشق نزديكي يابند و جماعتي ديگر نيز شناسنامه‌ي تركي براي او صادر كرده‌اند و از قبل آن، به بهره‌ي مالي دست‌يافته‌اند، گروه شمس با رهبري حالا 27‌ساله شده‌ي كيخسرو پورناظري ، چند شب گذشته را ميزبان هزاران نفر از مشتاقان هموطن مولانا در تهران بود
    به گزارش خبرنگار موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گروه شمس كنسرت اخير خود را به‌مناسبت سال جهاني مولانا، در حالي در شب‌هاي اعياد شعبانيه 6 تا 9 شهريورماه 1386 برگزار كردند كه محمدرضا هنرمند و مسعود فروتن ، كارگرداني هنري و تلويزيوني آن‌را برعهده گرفته بودند؛ تا ما هم در اين آشفته‌بازار جهاني - و البته با ياري گروه سماع‌گران قونيه - سهمي را به خويش اختصاص داده باشيم
    اجراي شامگاه گذشته در محوطه‌ي باز مقابل يكي از كاخ‌هاي قديمي مجموعه‌ي تاريخي - فرهنگي سعدآباد، در حالي برگزار شد كه همچون ديگر كنسرت‌هاي برگزارشده در اين مكان، از تبعات ناخوشايند آن در امان نمانده بود؛ هرچند به‌نظر، به‌واسطه‌ي شماره‌گذاري صندلي‌ها و تاكيد برگزاركنندگان بر رعايت آن، از نظم مطلوب‌تري برخوردار بود
    عقربه‌هاي ساعت به 50 دقيقه رفته از ساعت 20 رسيده بود كه صدايي كه تهورس پورناظري را صاحب آن معرفي مي‌كرد، با عذرخواهي از صدها نفر جمعيت حاضر در محل، دليل تاخير در آغاز اجرا را سنگيني ترافيك خيابان‌هاي اطراف مجموعه و تاخير علاقه‌مندان به حضور، اعلام كرد. وي همچنين دو نكته‌ي ديگر را هم به زبان آورد؛ يك، پوزش‌خواهي بابت مزاحمت دوربين‌هايي كه در نقاط مختلف و ازجمله به‌صورت مكانيكي، در برابر سن قرار داشتند، ديگر، خواهش از حاضران مبني بر خودداري از تشويق گروه - براي جلوگيري از تمركز - تنها پس از خروج گروه سماع‌گران، در بخش دوم
    دقايقي از نه گذشته بود كه برنامه با بيش از يك ساعت تاخير، با صداهاي توليدي زوزه‌ي باد و به‌هم خوردن ني‌ها در نيزار و زمزمه‌ي «بشنو از ني» آغاز شد كه بانگ «بشنو از ني چون حكايت مي‌كند / وز جدايي‌ها شكايت مي‌كند» كيخسرو پورناظري ، حكم آغاز كنسرت شبانه گروه شمس را اعلام كرد؛ آن‌جا كه پس از ني‌نوازي هنرمند قونوي - نوري پارماكسيز -، اعضاي گروه نيز با او هم‌آوا شدند
    از نيستان تا مرا ببريده‌اند، از نفيرم مرد و زن ناليده‌اند
    سينه خواهم شرحه شرحه از فراق، تا بگويم شرح درد اشتياق
    پس از آن، طنين تنبور كيخسرو بود كه در ميان شاخ و برگ‌هاي درختان كهنسال پيچيد، پيش از آواي هم‌خواني «ما همه ابناي آدم بوده‌ايم، در بهشت اين لحن‌ها بشنوده‌ايم» - در استقبال همنوازي تنبور كيخسرو، تهمورس و سهراب پورناظري و ندا خاكي ، سحر افشار و كاوه گرايلي ، پيش از آن‌كه صداي كوبان طبل و دف و ديگر سازهاي كوبه‌يي شهاب پارنج ، روبين واسي و حسين رضايي‌نيا در فضا بپيچد و از " براي تو"* بگويد
    سپس در پي تكنوازي و دونوازي تنبور، گروه با آواز فرشاد جمالي و هم‌آوازي نجمه تجدد
    هرگز ندانم راندن مستي كه افتد بر درم
    در خانه گر مي باشدم پيشش نهم با وي خورم
    گر مستي و روشن‌روان، امشب مخسب اي ساربان
    خاموش كن خاموش كن، زين باده نوش اي بوالكرم
    رفته رفته آواي مستي سر دادند كه
    مير مست و خواجه مست و يار مست، اغيار مست، روح مست و عقل مست و خاک مست، اسرار مست
    آنجا كه سماع‌گران قونيه در فضاي سن ربع‌كروي‌شكل مزين به پارچه‌هاي سفيد بلند و نورهاي زرد و سبز و بنفش، با آنان همراه شدند؛ تا كف‌زنان، رهاتر بتوانند بانگ برآرند كه
    شمس تبريزي به دورت هيچكس هشيار نيست
    کافر و مومن خراب و زاهد و خمار مست
    پس از آن، "باران"* باريدن گرفت؛ زير واژه‌هاي آن‌سو مرو، زين‌سو بيا، اي گلبن خندان من / اي عقل عقل عقل من اي جان جان جان من
    اما افزايش حس عارفانه زماني فروكش يافت كه با اعلام تنفس 20 دقيقه‌يي گروه در ساعت 22:10، بخش دوم اجرا - موسيقي ملي - در ساعت 22:55 آغاز شد؛ آنجا كه تنبورها بر زمين نهاده شدند، سهراب كمانچه به دست گرفت، تهمورس بربت و كيخسرو تار، حميدرضا تقوي پاي سنتور نشست، تا گروه همراه با نواي سه‌تار کاوه گرايلي و تمبك شهاب پارنج ، زير نور قرص ماه كه به تماشا آمده بود، بگويند
    با درد بساز چون دواي تو منم
    در كس منگر كه آشناي تو منم
    گر كشته شدي مگو كه من كشته شدم
    شكرانه بده كه خونبهاي تو منم
    در اين بخش از برنامه، خواننده گروه بيش از پيش صداي شهرام ناظري را در خاطر حاضران آورد و پس از آن، دو نوازي ني و تار بود كه به استقبال "ساقي"* مجلس رفتند
    زان مي که ز بوي او شوريده و سرمستم
    درياب مرا ساقي والله که چنينستم
    اي ساقي مست من بنگر به شکست من
    اي جسته ز دست من درياب کز آن دستم
    بستان قدح از دستم اي مست كه من مستم
    شور حاصل از آهنگ و نواي ساقي به حاضران امكان نداد كه به توصيه داده شده در ابتداي برنامه پايبند باشند، و به تشويق گروه پرداختند. هرچند آنجا هم كه پس از تكنوازي سنتور و شور "رهايي"* چنين كردند، اعضاي گروه نيز به اين نكته وفادار نماندند و نوازندگان سازهاي كوبه‌يي گروهشان را با كف‌زدن نوازش كردند
    در دقايق پاياني برنامه بود كه دونوازي بربت و كمانچه، به سه‌نوازي با همراهي تار تبديل شد و ني نيز چهارمين عرصه‌دار بود كه وارد ماجرا شد؛ تا شمسيان راحت‌تر بتوانند نوا سر دهند كه
    دلتنگم و ديدار تو درمان من است
    بي رنگ رخت زمانه زندان من است
    بر هيچ دلي مباد و بر هيچ تني
    آنچ از غم هجران تو بر جان من است
    كه سماع‌گران هم به ميانه جستند و به "گفت‌وگو"* با "عاشقان"* پرداختند
    تا از تو جدا شده‌ست آغوش مرا
    بي گريه كسي نديده خاموش مرا
    اما درحالي‌كه عده‌اي از حاضران مشغول ترك محل بودند و عده‌اي به تشويق گروه شمس مي‌پرداختند، با اضافه شدن 10 نفر از تنبورنوازان هنرجو، تصنيف "مستان سلامت مي‌كنند براي خيرمقدم مشتاقان نواخته شد؛ كه اهالي فرهنگ و هنري چون سيدمحمد بهشتي، هادي مرزبان، فرزانه كابلي، ميكاييل شهرستاني و رويا تيموريان نيز در ميان آنان بودند
    بشنويد=> مستان سلامت مي کنند
    با صداي مريم ابراهيم پور و نجمه تجدد و گروه در کنسرت دانشکده فني بابل
    + نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 21:31  توسط نگارین  | 

     
    لحظه ی دیدار نزدیک است
    باز من دیوانه ام ، مستم
    باز می لرزد ، دلم ، دستم
    باز گویی در جهان دیگری هستم
     
     
     
     
    دوستان عزیز از هر صنفی اعم از کوزه ها , لولو ها , بي بي , ني ني و ...
    براي ديدار شما  ثانيه شماري مي کنيم
    نيواک در حياط تالار وزارت کشور , کنار تلفن ها منتظر دوستان است.
    اگر شما هم راضي به اين ديدار بوديد ,در خدمتيم.
    خدانگهدار
    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 9:47  توسط نگارین  | 


    دیروز یکسال ازپست اولین مطلب وبلاگ خوب «شب نوشته ها» گذشت. مردادماه  گذشته پست بسیار به جا و زیبای «پا تو کفش وبلاگهای موسیقی » روزها نویسندگان و خوانندگان وبلاگهای موسیقی را خنداند و به واقع خاطره ی بسیار شیرینی را در اذهان همه ی ما رقم زد.و علاوه بر این فصل تازه ای را با  آگاهی ، برای تمام نویسندگان وبلاگهای موسیقی آغاز کرد.
     
    این مقاله ، مشتاقان را به خوانش دیگر پستهای این وبلاگ ، ترغیب نمود و رفته رفته از سراسر وبلاگها به سوی شب نوشته ها راهی شدند و اینچنین با جهانی رو برو گشتند که گاه گاه  دردها و دغدغه هایش را با دیگران در میان می گذاشت.جهانی فراخ در عمق جان انسانی که تلخ و شیرین دیده ها خوانده ها و کرده ها و نکرده ها و آرزوهایش را با قلمی سحر آمیز می نگاشت.
    گرما ومحبتی که در نوشته ی « پا تو کفش وبلاگهای موسیقی » وجود داشت دوستی میان وبلاگ نویسان موسیقی را روز به روز بیشتر کرد و موجب نزدیکی هرچه بیشتر آنان با یکدیگر شد.گویی م.بیدار روح ما را به یکرنگی و روشنی همدلی می خواند ...
     
     
     
     
     
     
    همراهی با نوشته های تکان دهنده ، هوشمندانه ،  نشاط آور و جذاب این وبلاگ و همذات پنداری با روح محسوس و ملموس نویسنده ی این وبلاگ « م.بیدار» همچنان ادامه یافت و امروز شمار زیادی از دوستداران شب نوشته ها ، به دوستی و هم صحبتی با ایشان می بالند.
    م.بیدار معلم مهربان و دوست تک تک ماست. بسیاری از ما او را ندیده ایم و از کیستی اش اطلاع دقیقی نداریم اما مهر او در دل ماست و دوستش داریم ...
    سلامتی و نشاط  او را همیشه خواستاریم و پایداری « شب نوشته ها » را آرزومند.
     
    + نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 21:23  توسط نگارین  | 

     
     
     
    خانه موسیقی کنسرت گروه کامکارها را از سری برنامه های سی شب اجرای موسیقی، از 1 تا 4 شهریور ماه در تالار بزرگ کشور برگزار می کند. 
    به گزارش سایت خانه موسیقی، کنسرت کامکارها از اول تا چهارم شهریور ماه در تالار وزارت کشور برگزار می شود. تفاوت عمده این برنامه تکنوازی کامکارها و نوازندگان جوانی است که گروه را به عنوان نوازنده میهمان معرفی می کنند.
              هوشنگ کامکار درباره این برنامه گفت: «هفتاد تا هشتاد درصد قطعات این کنسرت قطعات جدید است. هشت قطعه جدید برای بخش اول و دوم کنسرت که بخش کردی و فارسی است. دو قطعه فارسی نیز که سال گذشته بسیار مورد استقبال قرار گرفت، امسال مجددا اجرا می شود. قطعات بیشتر در دستگاه های شور، دشتی و بعضی قطعات در نوا اجرا می شود.»
    کامکار ادامه داد: «در برنامه نقد نغمه که درباره کنسرت کامکارها بود، انتقاداتی درباره اینکه چرا نوازندگان گروه کامکارها به تکنوازی نمی پردازند، برای همین هم امسال در میان هر کدام از قطعات فارسی تکنوازی قرار دادیم اما تکنوازی تنها منحصر به کامکارها نیست حیفمان آمد نوازندگان جوانی که در این کنسرت هستند تکنوازی نکنند. در حقیقت این فضا و موقعیتی که در این کنسرت داریم، را در اختیار جوانان هم قرار می دهیم تا آنها هم بتوانند توانایی و استعدادهایشان را نشان دهند.»
    او افزود: «از میان نوازندگان میهمان ارژنگ سیفی زاده(تار)، شروین مهاجر(کمانچه)، امیر حقیقی (دف) به تکنوازی می پردازند. خواننده میهمان هم نخواهیم داشت. خوانندگی گروه را هم بیژن بر عهده دارد و صبا کامکار و مریم ابراهیم پور نیز او را همراهی می کنند.»

            بیژن کامکار نیز با اشاره به اینکه برخی از اجرای گروهی موسیقی ایرانی انتظار مشابهی مثل اجرا کنسرت سمفونیک دارند گفت: «موسیقی ایرانی هر چقدر هم به صورت گروهی و یا جمعی اجرا شود مثل کنسرت سمفونیک نمی شود. قضاوت و مقایسه کنسرت های پاپ، کلاسیک و سنتی صحیح نیست. از موسیقی ایرانی باید به اندازه بضاعت آن و به اندازه بضاعت گروهی که اجرا می کند باید توقع داشت. هوشنگ و ارسلان هارمونی و سازبندی را به خوبی می شناسند و انجام می دهند اما باز هم باید به اندازه موسیقی ایرانی از آن توقع داشت.» 
    کامکار با اشاره به اینکه اجرا در شهرهای دیگر ایران بسیار مشکل است و ما نمی توانیم از پس آن برآئیم گفت: «اگر کسی پیدا شود که برای ما کنسرت های شهرستان ها را اجرا هماهنگ کند با کمال میل در شهرهای ایران برنامه می گذاریم. به خصوص در مناطق کرد نشین. اگر شرایط فراهم باشد همین فردا در مهاباد و سنندج برنامه می گذاریم. ما نمی توانیم این سو و آن سو برویم و جزئیات اجرا را دنبال کنیم و کار موزیسین اجرای موسیقی است. همین کنسرت تهران را هم اگر خانه موسیقی برایمان انجام نمی داد ما کاری نمی توانستیم بکنیم و اجرایی نداشتیم.»
    سپس هوشنگ کامکار با اشاره به اینکه مردم باید نسبت به موسیقی آگاهی پیدا کنند و به هر اجرایی آفرین نگویند گفت: «ما انتظار نداریم که مدعوین ما را تشویق کنند. این کف زدن های بی جا باعث توهم برای موزیسین ها و نوازنده ها می شود. مردم باید دقت کنند و برای هر اجرایی و هر موسیقی ای کف نزنند. عکس العمل نشان بدهند چه خوب و چه بد. یادم می آید یک بار که یکی از موزیسین های خارجی در ایران کنسرت داشت می گفت شما ایرانی ها خیلی خوب هستید با اینکه من خیلی بد اجرا کردم باز هم مردم برایم همینطور دست زدند و مرا تشویق کردند. در صورتی که اگر این اشتباهات را در کشور خودم می کردم مردم واکنش تندی نشان می دادند. مردم ما باید به کاری که ارزش هنری دارد ارزش بدهند و اهمیت قائل شوند.من شخصا ناراحت نمی شوم که کنسرت ما را نقد کنند و اشکالات ما را بگویند تا اینکه در آینده آن را برطرف کنیم.»
    فروش بلیت های این کنسرت به زودی از طریق سایت خانه موسیقی و به صورت آنلاین آغاز می شود.
    این گروه پس از اجرای تهران به سوئد می رود تا برای افتتاح سالن اوبسالا کنسرت هال در سالن 1200 نفره آنجا کنسرت برگزار کند. در آن برنامه که اواخر شهریور ماه برگزار می شود نیز قطعاتی که همین کنسرت اجرا خواهند شد.  کامکارها در تلاش هستند تا برنامه ای نیز در شهرهای مختلف امریکا و کانادا اجرا کنند.
    نقل از سایت خانه موسیقی
    + نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 19:1  توسط نگارین  |