تبليغاتX
نیواک
 

   

                                     بنواز که افتخار مایی             آواز بخوان که یار مایی

                                    مشتاق توييم چون منيژه             تو بيژن کامکار مايي

 

نخستين بار در "نوا" شنيدمت

پيشتر بارها شنيده بودم تو را

خوب است بگويم

در جام جهان ديدمت

و "جان جهان" شدي

هنوز در ديدگانم نيامده بودي

روزها از پي هم مي گذشتند

"شورانگيز" را ديدم

با دف هم آواز بودي

وساقي قضا را گرداند

و به زيارتت نائل شدم

از آن پس گويا چرخ زنگ خورده ي نشر روغن خورد

من هم که کودکي را با دستان نوازشگرت تاتي تاتي مي کردم پشت سر گذاردم

و از تو بسيار شنيدم ، شنيدم ، شنيدم و ...

نوجوانيم به اميد ديدار تو طي شد

و چه خوشبختم من

که در شورتان

هم ديدمت و هم بر دستان پر مهرت بوسه زدم

خزر و البرز را فرش مي کنم

و درختان افراشته را سر فرو مي آورم

تا ديار ما را افتخار دهي

هرچند ، دستان نوازشگرت آفتاب را مي نوازند

رباب به سايش سرپنجه هاي شيرينت فرياد ميکند

و صدايت نغمه ي آبشاران و چامه ي هزار را

 

اميد که ديگر خبري از کسالتت نشنويم

و هرچه هست سلامتي و سلامتي

                                        بخوان تا بخوانيم                بمان تا بمانيم

                                              ميلادت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 8:42  توسط کاوه  | 

سلام دوستان
برای امروزیک فایل تصویری از جناب نوری درنظر گرفته ام.آهنگ "جمعه بازار"...
دو فایل در قرار گرفته یکی ترجمه ی ترانه توسط جناب محمد نوری و دیگری اجرای این آهنگ توسط ایشان است. آهنگ جمعه بازار از جمله ترانه های ملی لهستانیست.
 
 
از نام آهنگسازاین اثر گویا اطلاعی در دست نیست. اما نوازندگان, تا جایی که اطلاع من قد میدهد:
 پیانو:رامین بهنام
 ویلن:بردیا کیارس
 ویلن سل:آیدین احمدی نژاد
گیتاربرقی:بابک ریاحی پور
درام:کاوه شکوه
 
 
ساز ناقاره ی جمعه بازار
وعده گاه عشق و شوق دیدار
جنبانا دلا جنبانا دلا های جان جان
رنگ به رنگ می شویم وقت دیدار
با سکوت ما درد ما شود افزون
کی شود راز خود را بگوییم
ای امید من کی روی زدلم بیرون
از چه یارای صحبت نداریم؟
با دیداری شویم هر دو گلگون
بر دهانم نگاهت همه روز
زان نگاه تو لرزشم شود افزون
تو که مثل منی من که مثل توام نمیدانم از این کار
کی میشوم سبکبار
کنم آغاز گفتار
هر چه بادا بادا حرف نگفته را گویم به محض دیدار
گرچه این قرار  هر شب و روز شود تکرار
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 12:48  توسط نگارین  | 

 
هوشنگ كامكار در فرهنگسراي شفق گفت: "اكثر كارهاي گروه ما چند‌صدايي است و سعي مي‌كنيم موسيقي‌مان‌ تا حدي مردمي باشد." آهنگساز و سرپرست گروه كامكارها كه در اولين برنامه "نقد نغمه" موسسه نغمه شهر حضور يافته بود، در پاسخ به سوال مهران مهرنيا (منتقد) در مورد نوع موسيقي كامكارها، اضافه كرد: "موسيقي ما موسيقي‌اي است كه تماما از سازهاي ايراني تشكيل شده و در عين حال سعي مي‌كنيم از خواست شنوندگان جلوتر باشيم."

در اين برنامه كه به نقد كنسرت اخير گروه كامكارها در تالار وزارت كشور اختصاص داشت، ابوالحسن مختاباد (منتقد موسيقي) و نوازندگان و منتقداني چون كيوان ساكت، مهدي آذرسينا و سيدعليرضا ميرعلي‌نقي حضور داشتند.
مهرنيا به عنوان منتقد ميهمان درباره كنسرت شور كامكارها گفت: "اجراي كامكارها در تالار وزارت كشور، اجرايي حرفه‌اي و تقريبا بي‌نقص بود. اين بدون شك ناشي از تمرينات مستمر گروه و مديريت موفق آن است." او نقش اردوان كامكار را در اين اجرا بسيار مهم دانست.
 
هوشنگ كامكار درباره دليل انتخاب نام "كامكارها" براي گروه خود گفت: "از آنجا كه نام خانوادگي ما كامكار است و پدرم از كودكي براي موسيقي كردستان زحمات زيادي كشيده بود، اين نام را برگزيديم"
 
و بالاخره حالا ببینیم هوشنگ کامکار در مورد "عدنان کریم" چه می گوید.
 منتقد برنامه در مورد حضور عدنان كريم (خواننده كرد) در اين كنسرت پرسيد: "همه ما مي‌دانيم كه در موسيقي آوازي ايران، گرمي صداي خواننده اصلي‌ترين شرط است، در حالي كه صداي عدنان كريم آن گرمي لازم را نداشت"
 
سرپرست كامكارها در جواب گفت: "خيلي صريح بگويم كه عدنان كريم يكي از مشهورترين و متشخص‌ترين خوانندگان كرد است. ما البته خودمان در گروهمان خواننده نداريم و حتي برخي نوازندگان گروه صدايشان زشت است"!!!
 
ابوالحسن مختاباد، ضمن اشاره به اين مساله كه كنسرت‌هاي اخير كامكارها به سمت خاص شدن حركت كرده، گفت: "در كنسرت اخير، اين حس ايجاد شد كه گروه مي‌خواهد اجراي خاصي ارائه دهد و عموميت آن را پايين آورد." هوشنگ كامكار در پاسخ به او گفت: "اين مساله چندان مهم نيست. همين كه مخاطب زجر نبرده باشد كافي است"
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 16:20  توسط نگارین  | 

 
 
چندی بود ننوشته بودم روزمرّگی را
از پس اجرای کامکاران , کار بر من آنگونه به کام شد که
به جای نوشتن ٬ می شنیدم
به جای گفتن ٬ می شنیدم
به جای رفتن
به جای آمدن
وقت مردن حتی نداشتم 
باز می شنیدم و باز ...
شنیدم ٬ شنیدم ٬ شنیدم تا ...
نمی دانم وقتی می شنیدم زمانه با من بود یا شور و شوق کودکانه
نمی دانم چه چیزهایی از دست دادم
آنقدر می دانم که لب جوی و جام و یار را نه
دستانم شاید به کوزه گری عادت نداشته باشند ولی در خانه ی ابریمان ٬ مازندران
نی زنی هست ٬ مرد .
اگر نخستین زایمان زمین را ندیدم ٬ بارها شنیده ام سرود بهاران را .
از دیرگاهان دیده ام جوانه های گیاهان تازه .
شاید اینکه نوشتم سروده نباشد ٬ ولی سالها چشم انتظار بودم .
آری . از دیرگاهان چشم انتظار سرود کامکاران بوده ام .
از ازل من تا چندی پیش .
یاران همدل را نیکو یافتم در وعده گاه .
مرتضی ی باصفا
ایگال گل
و سجاد عزیز را
هرچند خواب خوش مانع زیارت بیدار بزرگ گردید .
 
ای کوزه گر ٬ نیکو نگهدار این جام لطیف را .
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 17:40  توسط   |