تار را روشنگری
ای زاده ی موسیقی
ای که "فریاد" در "نوایت" پیداست
"آوای مهرت" "شورانگیز" می نماید
و "کهن بانگ" تو سالهاست
بوی نوی جامه ی کودکیم را می دهد
"دلشدگان" این دیار
از "آذربایجان"
تا "ترکمن" صحرا
در "نی نوایت" به "پایکوبی" اند
و
"دست افشانی"
باد "خزان" , "آواز نو سازت" را به گوش همگان برساند
ای نه چندان "پیر , ای فرزانه"
امروز روز میلاد استاد حسین علیزاده نوازنده و موسیقیدان عزیز ماست. پس بیایید با هم هم صدا شویم و بخوانیم:
" خنیاگر این ساز نو , با صد هزار آواز نو
در گوش دلها می شود روشنگر همراز نو "
امروز دو فیلم برای دانلود میگذارم :
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 10:52 توسط
|
سلام دوستان
مثل اینکه نمیخواهم از اینجا دست بردارم
دلم در تارو پود عشق انسانهای خوب نازنین بسته است
دلم با صدهزاران رشته با این خلق
با این مهر
با این ماه
با این خاک
(با نیواک)
پیوسته است...
پس از کشاکش بسیار قرار شد من برگردم اما دیگر مقاله ننویسم. فقط آهنگ و فیلم و ...میگذارم.
امروز آهنگ"تو بمان" را برای دانلود میگذارم.
این آهنگ را حبیب الله صالحی ساخته اند و استاد شجریان خوانندگی آنرا بر عهده داشته اند. امیدوارم مورد توجهتان قرار گیرد...
یک پوزش:
متاسفانه بنده ابتدا نام آهنگساز را "عطالله خرم" ذکر کرده بودم که با آهنگ "مگه نه مگه نه" اشتباه شده بود...از دوستانی که در ساعات اولیه به روز شدن از وبلاگ بازدید کردند عذر میخواهم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 16:27 توسط
|
بعد از آشنایی با استاد کیخسرو پورناظری, قطعه ی زیبای "می عشق" را قرار می دهیم تا شما
عزیزان هم بی نصیب نمانید.
خوانندگی این قطعه را خانمها نجمه تجدد, مریم ابراهیم پور و خود استاد بر عهده دارند.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 20:54 توسط نگارین
|
پدرش حاجی خان ناظری استاد موسیقی و پرورش یافته مکتب کلنل وزیری و درویش خان
بود که گنجینه هنر اصیل را همراه با ارزشهای والای آن پاسداری کرد.
کیخسرو از کودکی نزد پدر به آموزش هنر پرداخت و طی سالها تمرین و کوشش و جستجو
در سبک و شیوه ی دیگر استادان و همچنین دنبال کردن سبکهای آوازی و دقت در ظرایف آنها
دانش خود را تا حد امکان افزایش داد تا در موسیقی به زبان بیان و احساس ویژه ای دست
یافت.در سال ۱۳۵۱ رسما به عنوان کارشناس موسیقی در فرهنگ و هنر کرمانشاه آغاز به کار
کرد و به جمع آوری و تنظیم آثار موسیقی کردی پرداخت و شاگردان زیادی را نیز پرورش داد.
در سال ۱۳۵۴ وارد دانشکده هنرهای زیبا شد و به فراگیری ردیف موسیقی استاد "نور علی
خان برومند" به دانش و شناخت افزونتری در موسیقی رسید.وی پس از آشنایی با"تنبور"
چنان دلبسته ی این ساز کهن آواز شد که در سال ۱۳۵۹ گروه "تنبور شمس" را بنیان نهاد.
از آثار او نوارهای صدای سخن عشق, مطرب مهتاب رو, حیرانی, کرماشان و افسانه تنبور
را می توان نام برد.
پورناظری از سال ۱۳۷۸ با استفاده از هم آوایی بانوان اجرایی نو از موسیقی تنبور و کردی
را ارایه کرده که حاصل آن تا کنون اجرای کنسرتهایی در تالار وحدت و فستیوال ترانه های
شرق(سمرقند) و نوارهای "مستان سلامت می کنند"و "نیشتمان" بوده اند.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 10:11 توسط نگارین
|
گروه موسیقی کامکارها طی روزهای آینده در شهرهای سلیمانیه , اربیل و دهوک عراق به اجرای موسیقی کردی میپردازند .
خواننده: عدنان کریم . مریم ابراهیم پور . قشنگ , هانا و صبا کامکار
نوازندگان :
سنتور : پشنگ , اردوان و سیاوش کامکار
کمانچه : اردشیر کامکار و شروین مهاجر
دف و رباب : بیژن کامکار
بربت و ویولن : ارسلان کامکار
تنبک : ارژنگ کامکار
سه تار : قشنگ کامکار
تار : ارژنگ سیفی زاده
سرپرست و آهنگساز : هوشنگ کامکار
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 15:52 توسط نگارین
|
سلام دوستان
این سایت من هست . بیایید تا ما شویم و با هم یک سایت دیگر برای موسیقی خود بسازیم .
از همین جا از تمامی عزیزان دعوت به همکاری می کنم چرا که یک دست صدا ندارد .
با امکان عضو شدن در سایت . مرا از نظراتتان بی خبر نگذارید .
با تشکر از همه ی شما دوستان
کاوه کیانی حاجی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 20:35 توسط
|
در فرهنگ قدیمی سومر عود یک آلت موسیقی شناخته شده نبوده است. نیاز به چنین سازی در حقیقت به دوره آکاد بر می گردد.
سازی که توسط شاه شجاع استفاده می شد سازی جدید بود که "گودی" نامیده می شد، نامی که احتمالاٌ از زبان عربی استخراج شده است .
مردمی که در آن دوره زندگی می کردند معتقد بودند که این ساز توسط قبایل کوچ نشین اختراع شده است زیرا سبک بوده و به راحتی حمل می شده است.

به عقیده "اسطودور"این ساز باید از قفقاز آورده شده باشد. بالعکس "اسومیر"بر اساس عکسی از یک زن که در حال نواختن عود بود این نظریه را مطرح کرد که این ساز توسط نواحی غربی ساخته شده است. ولی در بین تمامی مجسمه های موجود مربوط به عصر برنز در سوریه،
هیچکدام شخصی را که موسیقیدان باشد نشان نمی دهد.
به هر صورت امروزه توجه به دوره اسلامی معطوف می باشد، بر طبق یافته های "انیس اسپایک" که در سال 1972 مطرح گردید، طرحهایی که عود را نشان می دهند به طور معمول در روی ظرفهای گلی یافت شده در حفاری های شوش موجود می باشد. نوعی از عود با بدنه ای بیضی شکل موجود می باشد که به نظر می رسد توسط یک فرد خاص مانند یک ساحر نواخته می شده است. ساختار این عود توسط "ایخمان" در سال 1988 به دست آمد. این نوع عود در کناره هایش سوراخ نداشته است و کاسه آن بیضی شکل بوده است.
نوعی عود با کاسه ای گرد در لرستان وجود دارد که از برنز ساخته شده است. این نوع عود را می توان در یک نمایش عروسکی مربوط به دوره پارتیان نیز دید. برطبق فرهنگ مسوپوتامیا، مشابه عود را می توان در مصر دید. این ساز از زمان امپراطوری جدید دیده شده است. همینطور ظرفی نقره ای با زمینه ای مشابه در مازندران کشف شده است که از سال 1953 میلادی در موزه انگلیس بوده است. دالتون در کتاب "گنجینه اکسوس" و فارمر نیز در کتاب خود در مورد آن صحبت کرده اند. این ظرف تاریخی به بعد از دوره ساسانیان تعلق دارد. در زمینه پشت این ظرف یک فضای باز دیده می شود که نزدیک یک دریاچه و یک باغ است. ارباب و نوکرهایش به پشتی هایی تکیه داده اند و دو نوازنده در کنار دریاچه نشسته اند. یکی از آنها در حال نواختن یک عود بزرگ می باشد. متاسفانه جزئیات این عکس واضح نمی باشد. این نوازنده عود را به گونه ای گرفته است که دسته رو به پایین است. این شیوه گرفتن عود از زمان سیلوسیدها رایج بوده است. "برگرفته از سایت ایران عود"
+
نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 19:6 توسط نگارین
|
سلام به دوستانم در نیواک
به قول حیرانتر خودمان چند روزی همین اطراف بودم...راستش گفته بودم که میخواهم مدتی از دور به خودم نگاه کنم..بعد از این ۱۰ روز که به این روال گذشت به این نتیجه رسیدم که بروم و دیگر برنگردم هنوز برای من خیلی زود است که از موسیقی حرف بزنم...این پایان راه نیست تازه آغاز کار است آغاز سکوت کردن و آموختن...راستش در این چند روز اخیر فهمیدم که حرف حسی و دلی کاری از پیش نمیبرد.مثلا در ابتدا که به نیواک آمدم تصمیم داشتم حتما مقاله ای در مورد اینکه بعضی آهنگها به صدا و تکنیک بعضی خواننده ها می آید و بعضی دیگر نه مقاله ای بگذارم..اما حالا به این فکر رسیده ام که اینطوری فایده ندارد باید فهمید چرا اینگونه است.
البته نکته ای که از آن نباید گذشت آنست که در این چند روز م.بیدار گرامی هم ما را بسیار بیدار کردند ...به همین خاطر جسارتا چند سطری را به شیوه ی آن جناب مرقوم میکنیم:
" ما کاری به این کارها نداشتیم می آمدیم نت هواخوری تا اینکه یکروز هواورمون داشت که خودمان هم توی وبلاگی بنویسیم ! ناگزیر مدتی که گذشت همزمان با اینکه ما تصمیم گرفتیم کوچ کنیم (چون بالاخره هرکسی یا کوچنده است یا کوچ کننده است یا در حال کوچ است یا می کوچد ..) مقاله ای به عنوان "پا تو کفش وبلاگهای موسیقی " توسط آن جناب تحریر گشت و ما فهمیدیم چقدر هواپس است.و برای اینکه بیشتر از این به درک این مهم که "کم دانستن خطرناکتر از هیچ ندانستن است" نایل نیاییم و خاطرمان نرنجد بر آن شدیم که برویم و دیگر برنگردیم...هرچند که در هوای نیواک بیقراریم روز و شب...
در آخر هم میگوییم که هوای این دوستان نازنینمان را داشته باشید
هواخواه همگی شما
پرنیان
+
نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 15:3 توسط
|
سلام دوستان این مصاحبه رو بدو ن هیچگونه دخل و تصرف از وبلاگ قدیمی دوستم آقای احسان شارعی (اسطرلاب ) نقل می کنم . وب سایت جدید ایشان عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات می باشد.
● سماع، رقص دراویش، چرخ مولانا، بارگاه اُنس
همّت طلب از باده پیران سحرخیز

کامکارها را بسیار دوست دارم. بیش از همه بیژن را. صدای ربابش را بسیار دوست دارم. بیش از آن صدای دفش را. از گروه ارجمند کامکار ها برایم خاطرات بسیار خوشی باقی مانده. در ذهنم همیشه دوستشان داشته ام. هوشنگ و بیژن و پشنگ و قشنگ و اردشیر و ارسلان و ارژنگ و اردوان کامکار. نغمه ای یکی شده از دف و رباب و سنتور و کمانچه و سه تار و عود و تنبک. حالا می بینم که چقدر هم کامکار های آینده را دوست خواهم داشت. امید و صبا و نی ریز و هانا و ...
امروز یک روز آفتابی است که من به دفتر کامکار ها می روم. هوشنگ کامکار ( سرپرست کامکارها) آنجاست. تا بیژن کامکار برسد مشغول تماشای عکس های در و دیوار می شوم. از یکی از اطاق ها صدای کمانچه می آید. عکس های زیادی بر دیوار است. از همه خانواده موسیقی سنتی. بیژن و ارسلان به دفتر وارد می شوند. به اطاق کار بیژن میرویم تا گفتگو را شروع کنیم. خبر مرگ ایرج بسطامی را از زبان بیژن کامکار می شنوم. کمانچه همچنان می نوازد. مصاحبه با اندوه آغاز می شود.
*
احسان شارعی: من خیلی وقت است که موسیقی سنتی گوش می کنم. حدود هفت هشت سال. یادم است، اولین کاستی که گوش دادم گل صد برگ شهرام ناظری بود. از آن به بعد نوار های بیشتری گوش دادم، کم کم به موسیقی سنتی علاقمند شدم و بعد عاشق موسیقی سنتی شدم. کم کم سازها و نوازنده ها و موزیسین ها را شناختم. یکی از این افراد بیژن کامکار بود. عضو گروه سابق شیدا و عارف و گروه کنونی کامکارها. نوازنده دف و رباب. آقای کامکار، من خیلی کاست افسانه تنبور شما رو دوست دارم. علاوه بر آن از کار های آواز شما آوای باران و دف ونی و بیاد حافظ و بهاران آبیدر و مستان سلامت می کنند و ... را گوش داده ام. از کارهای نوازندگی هم که این قدر زیاداست که نمی شود نام برد. مثل آتشی در نیستان، مطرب مهتاب رو، دف و رباب، فراق، سماع ضربی ها و... من ، همیشه شما و همه کامکار ها را درهنگام نوازندگی مست و شوریده دیده ام. انگار با ساز و نوایتان یکی می شوید. از خود بی خودی و خلق در شما موج می زند. می خواهیم راجع به سماع صحبت کنیم. به عنوان اولین سوال(( سماع)) را تعریف کنید.
بیژن کامکار: ما نه تنها در ایران ، بلکه در تمام جهان، آثار و نشانه های زیادی در این باره داریم. می شود گفت ما زمانی به جای رفتن به مسجد و کلیسا و غیره و عبادت کردن ، به درگاه خدا می رقصیدیم. باشکوه ترین و زیبا ترین حضور خودمان را در درگاه خدا رقص می دیدیم. نشانه های این حرکت در داخل مراسم سنتی و آیینی درایران و حتی خارج ایران هم هست. مثل چرخ مولانا، رقص دراویش قادری در کردستان، رقص خنجر ترکمن، رقص چوب خراسان و ... این ها رقص های سنتی و نشات گرفته از زمانهای قدیم هستند. این ها، این رقّاصان، این سماع کنندگان، گویا ترین حضور خودشان را در درگاه خدا رقص می دانستند. سماع همان رقص و حرکات موزونیست که این افراد در هنگام از خود بی خود شدن و نیایش و راز ونیازبا خدا انجام میدهند. این سماع ها، چرخ مولانا، رقص دراویش و غیره همگی نشان عبودیت اند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 13:43 توسط
|
سلام عزیزان
کلیپ حاضر یک تصنیف کردی به نام " شه مامه خال خال " هست که در کنسرت از پارس تا پنتوس اجرا شد .
با هنرمندی
استاد اردشیر کامکار از ایران : کمانچه و آواز ( منظور خواندن است )
ماتئوس چاهوریدیس ( تساهوریدیس ) از یونان : لیره [ یک ساز یونانی ]
کامبیز گنجه ای ازایران : تنبک
حسین زهاوی از عراق : دف
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 0:54 توسط
|
ای گل باغ عشق .jpg)
ای تو مهتاب عشق
دل را صدا کن
همچو اشک سحر
در افق های تر
غوغا به پا کن.
نگه چون مهت
از جام می به
دو سه پیمانه زان
ساغر به من ده
ای گل باران
تازه بهاران
مهر تو بر جان
شد دل خسته ام
از تو فروزان شاعر:تهمورس پورناظری
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 18:55 توسط نگارین
|

طبق قوانين جمهورى اسلامى ايران، دسترسى به اين سايت(سایت خانم پریسا) توسط برخى ارائه دهندگان اينترنت مسدود شده است. پوزش ما را براى بروز نبودن سايت بپذيريد.
این مطلب از سایت خانم پریسا گرفته شده.فلسفه و هدف موسیقی چیست؟.
جواب پریسا به این سوال:
اصولاً براى دانستن مقصد هر چيزى بايد مبداء آنرا پيدا نمائيم تا بتوانيم هدف آنرا مشخص سازيم. زيرا هر چيزى كه در عالم خلق شده، عبث و بيفايده نيست و هدفى مشخص دارد. به عبارتى "هستى بى هدف نيست" و از آنجائى كه موسيقى هم مخلوق است براى اينكه بدانيم براي چه خلق شده است بايد بدانيم از كجا و چگونه آمده است. "روايت دارد هنگامى كه خدا جسم آدم را خلق كرد مدت ها از داشتن روح ملكوتى محروم ماند زيرا روح كراهت داشت وارد آن شود. اين بود كه گروهى از ملائك مقرب داخل جسم آدم قرار گرفتند، مشغول نواختن موسيقى شدند. روح با شنيدن آن به هيجان آمد مجذوب شد و به جسم در آمد" پس دانستيم كه موسيقى از كجا پيدا شده و هدفش چيست.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 12:19 توسط نگارین
|
سلام دوستان
خدا کنه تا وقتی پرنیان برگرده بشه یه جورایی وبلاگ رو اداره کرد . البته امیدوارم ایشون هر چه زودتر برگردند .
این دفعه یه کلیپ از آقای حسین علیزاده براتون می ذارم که دوست عزیزم جناب آقای شروین حیدری زحمتش روکشیدن . امیدوارم مورد نظرتون باشه .
قرار شد دیگه کسی استاد نباشه چون که بعضیها ناراحت می شن و هم اینکه به قول حضرت دوامی { بی انصاف نباشین نمی تونم بنویسم دوامی} به حمومی میگن استاد .
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 1:32 توسط
|
دوستان و همراهان سلام
مطلبی که امروز به آن خواهم پرداخت شاید بی ارتباط به پست قبلی ام آهنگ کوچ نباشد. راستش دل کندن از شما و نیواک حتی اگر برای مدت زمانی اندک باشد دشوار است.اما به هرحال گاهی باید رفت مدتی...و دور بود و از دور خویشتن خویش را نظاره کرد.
برای این پست هم میخواستم آهنگ "بدرود" جناب سریر و جناب نوری را بگذارم اما دیدم بیش از حد نوستالوژیک میشود البته برای خودم!
فعلا تا مدتی در خدمتتان نیستم ...امیدوارم ایام به کامتان باشد.و روزهای خوشی باشد برای شما و برای موسیقیمان و برای موسیقیدانانمان.
بدرود
دوستدار همگیتان پرنیان
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 1:53 توسط
|
سلام دوستان
احتمالا تا به حال بیش از هزار بار سرود جمهوری اسلامی ایران ( سر زد از افق مهر خاوران ) را شنیده اید. آیا تا به حال فکر کردید جناب آقای ریاحی در این مدتی که آهنگ ایشان برای سرود ملی انتخاب شده چه چیزی به خورد ملت ما دادند . در این وبلاگ ابدا نمی خواهیم حرف از سیاست و امثال آن بزنیم بلکه می خواهیم موسیقی سرود ملی خودمان را به نقد بنشینیم .
از نظر شما این موسیقی تا چه حد جذاب و نمایانگر موسیقی اصیل و ناب ایران است .
این موسیقی از نظر خیلی ها ارزش حتی یک بار گوش کردن هم ندارد و از لحاظ برانگیختگی نیز هیچ حسی را به ایرانیان متبادر نمی سازد .
در این زمینه سرود قبلی ( شد جمهوری اسلامی به پا ) که از آهنگساز این اثر بی اطلاعم بسیار خوش فرم تر و قابل تامل بود به گونه ای که پس از گذشت سالها از تعویض آن در ذهن این حقیر و بسیاری از بزرگان باقی مانده و هنوز که هنوز برخی از آن لذت می برند .
حسی که آثاری همچون < ژاله خون شد > اثر جناب آقای حسین علیزاده و < تیغ باید خون فشاند > اثر جناب آقای محمدرضا لطفی داشته و هنوز پس از گذشت بیست و اندی سال در آدمی القا می کنند به گونه ایست که ایرانی را برای آفریدن هرگونه حماسه در هر صحنه ای آماده نگاه می دارد و غرور ملی را به وی تزریق میکند . موسیقی ملی یک موسیقی مصرفی نیست که اگر در سفر هستیم و رادیو آن راپخش کرد لذت لحظه ای ببریم و بگذریم و آن را در هزار پیچ جاده های پر از خاک رها کنیم .
موسیقی ملی ما باید از موسیقی اصیل و اگر نخواهیم بگوییم سنتی باید از موسیقی فاخر ایرانی ( به قول آقای هوشنگ ظریف ) سرچشمه بگیرد تا در رگ تمامی ایرانیان رسوخ کند و همت و غیرت ایرانی را به نمایش بگذارد و همواره و در تمامی ادوار جاری باشد و همچون سرشک از دیدگان نمناک ایرانی مردمان روان شود تا ایرانی آباد را نامور سازد .
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 13:53 توسط
|
دوستان و همراهان سلام
از زیباترین آثاری که در موسیقی کلاسیک ایران شناخته شده است و همه ی ما کم و بیش با آن آشنایی داریم آثاریست که جناب نوری استاد مسلم آواز کلاسیک اجرا کرده اند.استاد نوری متولد ۱۳۰۸ و فارغ التحصیل رشته ی زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران هستند.ایشان در طی فعالیتهای هنری خودشان با آهنگسازانی همچون شهرام گلپریان ،فریدون فرزانه ، محمد سریر و...همکاری داشته اند و به نظر بنده از زیباترین آهنگهای اجرا شده توسط ایشان ، آثار ارزشمند جناب دکتر محمد سریر بوده است.دکتر محمد سریر اهنگساز نام آشنا و گرانقدر موسیقی ایران در ۱۳۲۳ در تهران متولد شده اند و فارغ التحصیل رشته ی موسیقی از دانشکده ی هنرهای زیبا و فارغ التحصیل آکادمی موسیقی وین در زمینه ی آهنگسازی و همچنین فارغ التحصیل اقتصاد و علوم سیاسی هستند. آثار:" دلاویزترین"، "جاودانه با عشق "،"جلوه های ماندگار" ،"چراغی در افق" و ...حاصل همکاری این دو استاد گرانقدر در زمینه ی موسیقی کلاسیک ایران است.
امروز برای شما آهنگ "کوچ" از شاهکارهای آهنگسازی کلاسیک ایران را قرار میدهیم. این آهنگ که به نظر بنده از فوق العاده ترین همکاریهای این دو استاد ارزنده است در آلبوم "دلاویزترین" منتشر شده که امیدوارم شما دوستان گرامی حتما سی دی یا کاستش را اگر ندارید تهیه کنید ...زیرا فوق العاده زیباست.و بیشتر در اینباره بیاندیشیم که ما همچنین آهنگسازانی داریم آیا لیاقت ما بیش از این نیست که موسیقیمان تنها در جشنواره های نامعتبر خارجی و آثار موسیقیمان در میان کمپانیهای ورد میوزیک عرضه شود؟
امید که موسیقیدانان ما آگاهانه تر و دلسوزانه تر به این مهم بیاندیشند...ارزش ما بیش از اینهاست...
کوچ را بشنوید
آهنگساز: دکتر محمد سریر
خواننده:محمد نوری
شاعر: اردلان سر فراز

اگر یک شب تو را در خواب بینم به دریا نقشی از مهتاب بینم
دوباره بینمت خندون بیایی دوباره سینه رو بیتاب بینم
بیا بار سفر بندیم از این دشت زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصه ها گویم برایت که دورون جدایی دیر بگذشت
اگر یکشب تو برگردی دوباره به گیسویت بیفشونم ستاره
نمیدونی مگه ای نازنینم دلم هر روز و شب در انتظاره
به تو گویم بیا ای نازنینم که با مژگون زپایت خار چینم
گل عمر منو باد خزون برد گل ناز منی داغت نبینم …آه
بیا بار سفر بندیم از این دشت زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصه ها گویم برایت که دورون جدایی دیر بگذشت
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 17:24 توسط
|
دوستان
مادر هدیه ایست برای فرزند .
این جمله معمولا در جهت عکس کاربرد بسیار دارد یعنی فرزند هدیه ای است به مادر .
در راستای استفاده بیشتر از آثار سایر موسیقی دانان علاوه بر کامکاران جان ( به یاد آقای صالح علا ) این آهنگ دوست داشتنی و لطیف رو که انگار از قلب کودکان برمی آید رو بهتون تقدیم می کنم با تصاویری از پاک ترین موجودات روی زمین .
این اثر در نوار به تماشای آبهای سپید که کار مشترک استاد حسین علیزاده و ژیوان گاسپاریان هست آمده و هنرنمایی نگارین عزیز در انتخاب عکسها زیبایی این کار رو دو چندان کرده .
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 11:52 توسط
|
مدتیست که به این موضوع فکر میکنم.معمولا وقتی که رادیو را روشن میکنم یا برنامه های رادیو فرهنگ را میشنوم.گاهی یک آهنگ فوق العاده میشنوم صدا را زیاد میکنم و با همه ی وجود حواسم را جمع...پیش در آمد عالی تنظیم فوق العاده و جملات بدیع و زیباست. پیش خودم میگویم حتما از آن آهنگهاست که ارکستر صدا و سیما بی سر و صدا اجرا میکند و گاهی آدم شانس می آورد که رو کنندش! از این آهنگهایی که اگر یکبار بشنوی معلوم میشود جزء آدمهای خوش اقبال روزگاری..اما ناگهان به خود می آیم ..چه میشنوم؟ انگار که آوار رو سرم خراب میشود یک خواننده ی بد استیل که صدایش به زور از ته چاه در ما آید بی قدرت بی تکنیک و شدیدا بی روح ..وای حتی نمیتواند ویبره بدهد( البته چه توقعی دارم من ! آن زمانها گذشت که خواننده های مجالس شدیدا سطح پایین هم برای خودشان استادان تمام عیار تکنیک بودند...)حالا این خواننده با این همه چیز دیوانه کننده اش شروع به خواندن روی یک چنین آهنگی میکند.آخر چرا؟
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 22:51 توسط
|
این هم تصنیف وره یارم با صدای صبا . اینقدرها هم تک خور نیستیم. شما هم لذت ببرید .
+
نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 21:47 توسط
|
در سال ۱۳۳۹ در سنندج متولد شد. عشق به موسیقی در کودکی او را به محضر استاد حسن کامکار کشاند.در ۱۳ سالگی وارد ارکستر فرهنگ و هنر سنندج پیوست و زیر نظر استادان محمدرضا لطفی و حسین علیزاده به کار گروهی و فراگیری و تکمیل ردیفهای موسیقی ایران
پرداخت.
وی هم اکنون در دانشکده ی موسیقی و هنرستان موسیقی دختران و پسران به تدریس مشغول
است.
از آثار او میتوان به کتاب ۲۰ قطعه برای
و سی دی تکنوازی کمانچه و در بخش
موسیقی کردی به سی دی های آوات/زمانه/ژوان / یادواره ی سید علی اصغرکردستانی و
کمانچه نوازی بر اساس ملودیهای کردی اساره کرد.
در پایان هم باید خدمت نیواک دوستان بگویم که یک تراک تصویری از استاد فرجپوری است
زمانی که ایشان به ساری آمده بودند.
+
نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 11:15 توسط نگارین
|